آموزش گردشگری و هتلداری

این وبلاگ درباره کلیه امور گردشگری و هتلداری و آموزش آنها مخصوصا طبیعت گردی صحبت میکند

یوز پلنگ
نویسنده : رضا حسینی - ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٥

یوزپلنگ به چه معناست؟                                                                      

واژه یوزپلنگ یکی از واژه های اصیل ایرانی است که از ترکیب دو کله یوز و پلنگ حاصل شده است. یوز بُن مضارع مصدر یوزیدن به معنای " جَستن، جهیدن و طلب کردن" بوده و از این رو یوزپلنگ، به معنای پلنگی است که به دنبال شکار خود گشته و آنرا با جستن و دنبال کردن می گیرد. درگذشته این جانور را پلنگ شکاری می نامیدند که به سبب شباهت زیاد آن به پلنگ و روش شکار منحصربفرد آن بوده است. ایرانیان باستان این جانور را بیشتر با نام "یوز" می شناخته اند و کمتر کلمه "یوزپلنگ" را برای آن بکار می بردند. همچنین به این جانور به خصوص در زمان تولگی "هَوْبَر" هم گفته می شده است.

برای این جانور زییا در زبانهای مختلف نامهای گوناگونی بکار رفته است. در زبان عربی یوز را "فهد" می نامند درحالیکه در افغانستان به آن "تازی پرنگ" (فارسی دری) و "تازی پلنگ" (پشتو) گفته می شود. در پاکستان نیز در زبان براهوئی به آن "یوز" گفته می شود. در گویش سواحیلی نیز که در شرق آفریقا رایج است نام "دوما" را برای این جانور بکار می برند.یوزپلنگ در زبان انگلیسی "چیتا Cheetah" گفته می شود که ریشه سانسکریتی داشته و از هندوستان بدست آمده است. امروزه در سرتاسر دنیا این جانور را با نام انگلیسی آن می شناسند.

 

مشخصات یوزپلنگ                                                                                

یوزپلنگ دارای بدنی کشیده، دست و پاهایی بلند با پنجه هایی کند است که از قابلیت جمع شدن کمی برخوردرند. پوشش بدن نخودی رنگ با خالهای سیاه و گرد و کوچک است و دارای موهای زبر و کوتاهی است. یوز سر کوچکی دارد که چشمانش برای بهتر دیدن از پشت بوته ها، نسبتا بالا قرار گرفته‌اند. خط سیاه رنگی از گوشة چشم تا گوشة لب‌ها امتداد پیدا می‌کند که به خط اشک موسوم بوده و در یوزهای ایرانی در مقایسه با یوزهای آفریقایی، ضخامت بیشتری دارد. طول بدن جانور بالغ 112 تا 135 سانتیمتر، طول دم 65 تا 85 سانتیمتر، ارتفاع در سر شانه 60 تا 75 سانتیمتر و وزن آن 30 تا 55 کیلوگرم می‌باشد. نرها کمی از ماده ها بزرگترند. ستون فقرات انعطاف  پذیر، کبد بسیار بزرگ، قلب بزرگ، سوراخ‌های بینی فراخ، ظرفیت افزایش یافتة شش و بدن  کشیده و عضلانی، این گربه را به سریعترین جانور خشکی درجهان تبدیل کرده، به طوریکه مکی تواند در یک گام، 7 تا 8 متر طی نماید. یوز فقط با برخورد یک پا بر روی زمین در هر لحظه، می‌تواند به سرعت 100 کیلومتر در ساعت برسد، ولی نمی‌تواند این سرعت را بیش چند صد متر حفظ کند. در دو مقطع از حرکت هیچ پایی به زمین برخورد نمی‌کند. 

 

پراکنش یوزپلنگ                                                                                    

حدود 2000 سال پیش پراکندگی یوزپلنگ بسیار گسترده بوده و شامل مناطق وسیعی از آفریقا و آسیا می شده است. در آسیا، اکثر زیستگاه های دشتی و استپی در جنوب غربی این قاره از هندوستان، پاکستان، افغانستان، ایران، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان و قفقاز تا عراق، سوریه، اردن، فلسطین و شبه جزیره عربستان محدوده قلمرو این جانور به شمار می رفت. درآفریقا نیز از کِیپ در جنوب تا دریای مدیترانه درشمال به جز جنگلهای انبوه و صحراهای خشک این جانور به وفور یافت می شده است. در واقع پراکندگی یوزپلنگ از گذشته درآفریقا شباهت زیادی به پراکندگی شیر داشته است و سلطان جنگل از گذشته همواره یک رقیب جدی برای این جانور به شمار می آمده است. ولی شرایط در آسیا با آفریقا تفاوت داشته و از آنجا که شیر درآسیا عمدتا در بیشه زارها و جنگلها زندگی می کرده و از طعمه های موجود در این نوع زیستگاه ها تغذیه می کرده، همپوشانی کمتری با پراکندگی یوزهای دشتزی داشته و لذا رقابت چندانی میان این دو گونه وجود نداشته است.

انسان از چندهزار سال پیش قابلیتهای بالای یوز را شناخت و آنرا برای شکار با خود همراه ساخت. تربیت یوز و یوزداری رفته رفته به امری متداول در دربار شاهان و سلاطین بخصوص در آسیا تبدیل شد. مارکوپولو در سفرنامه خود از 1000 قلاده یوزپلنگ  نام می برد که کوبلای خان، پادشاه مغول برای شکار در کاخ تابستانی خود نگهداری می کرده است. البته خاور دور هیچگاه قلمرو یوزپلنگهای امروزی نبوده اند و تمامی این تعداد یوز از غرب آسیا نظیر هندوستان، ایران و کشورهای همجوار گرفته شده و به آنجا برده شده بودند. اکبر، سلطان مغول هندوستان در قرن شانزدهم میلادی نیز علاقه وافری به نگهداری یوز در دستگاه خود داشته و وزیرش نوشته که او تنها در یک زمان بیش از 1000 قلاده یوز نگاه می داشته است. شاهان متعددی در سایر کشورهای آسیایی نیز از این علاقه بی نصیب نبودند. اشراف اروپایی نیز رفته رفته به خیل علاقمندان به شکار با این جانور پیوستند و حتی در برخی کشورهای اروپایی از این جانور برای شکار گوزن در بیشه زارها استفاده می کردند، طعمه ای که هیچگاه یک یوزپلنگ وحشی درطول عمر خود با آن مواجه نمی شود. امروزه تقریبا به قطعیت می توان گفت که از آن جمعیت آسیایی فراوان یوز، به استثنای تعداد اندکی که در ایران به بقای خود ادامه می دهد دیگر هیچ یوزی در این قاره پهناور آزادنه در دشتها و تپه ماهورها به دنبال شکار خود نمی دود.

تا ابتدای قرن حاضر تخمین زده شده که درحدود یکصد هزار قلاده یوزپلنگ در 44 کشور آسیایی و آفریقایی پراکنده بوده است. ولی عوامل مختلف باعث کاهش جمعیت و انقراض آن در بیشتر زیستگاه هایش شد. در یک بررسی گسترده که توسط نُرمَن مایر در سال 1975 در جنوب صحرای بزرگ آفریقا صورت گرفت جمعیت این جانور حدود 15000قلاده برآورد شد. در این بررسی جمعیتهای ایران و شمال آفریقا شامل نبودند ولی بر اساس آمار اسکند فیروز، ریاست وقت سازمان حفاظت محیط زیست حدود 300-200 قلاده یوز در آن زمان در ایران وجود داشته است. آخرین بررسی ها که در دهه نود میلادی توسط "صندوق حفاظت از یوزپلنگ" انجام شد حاکی از آن است که درحال حاضر حدود 12000-9000 قلاده یوزپلنگ به صورت وحشی در 24 تا 26 کشور آفریقایی و حدود 100 قلاده در ایران زیست می کنند. از این تعداد حدود 500-300 قلاده در شمال آفریقا پراکنده هستند.

زیستگاه یوزپلنگ                                                                                  

یوز ایرانی بر خلاف یوز آفریقایی که در علفزارهای باز و ساوانها زندگی می‌کند، عمدتا در بخشهای تپه ماهوری وکوهستانی مناطق نیمه بیابانی و  بیابانی کشور زیست می نماید. در گذشته، این جانور در اغلب دشتهای نیمه شرقی کشور یافت می شد، ولی با از بین رفتن آهوان دشتزی و تحت تعقیب گرفتن توسط موتورسیکلتهای قدرتمند در دشتهای باز، یوزها ناچار شدند رو به مناطق تپه ماهوری و کوهستانی که زیستگاه قوچ و میش و کل وبز بوده و از امنیت بیشتری برخوردار است، آورند.

در آفریقا، یوزپلنگها در دشتها و علفزارهای وسیع و باز که به اصطلاح  ساوان نامیده می شود زندگی می کنند و تا آنجا که  می توانند از جنگلها و بیشه زارها دوری می گزینند. ساوان ها زیستگاه انواع آنتلوپها و غزالهای آفریقایی بوده که طعمه های موردعلاقه یوزهستند و غیر از شیرها و کفتارها که گاهی اوقات یوزها را می کشند، عامل تهدید کننده مهم دیگری وجود ندارد. گذشته از آن گودال های آب در بیشتر اوقات سال آب دارند و یوزها مشکل زیادی برای تأمین آب مورد نیاز ندارند.

زیستگاه یوز ایرانی در گذشته دشتها و استپهای نیمه شرقی کشور که آهو و جبیر نیز در آنها زندگی می کردند و بخشهایی از دشتهای آهوخیز غرب کشور را شامل می شد. درواقع هر منطقه ای را که زیستگاه این دو گونه آهو محسوب می شد، به شرط برخوردار بودن از امنیت نسبی می توان زیستگاه بالقوه یوز نیز دانست.

ولی با کاهش جمعیت آهو و جبیر بعلت شکار بی رویه، تخریب زیستگاه ها و افزایش ناامنی بواسطه حضور شکارچیان مجهز به خودروها و موتورسیکلتهای قدرتمند صحرایی، یوزها ناچار شدند از زیستگاه های دشتی باز و وسیع به زیستگاه هایی که دارای عوارض طبیعی بیشتری بودند کوچ نمایند. از این رو آنها تپه ماهورها و نواحی کوهستانی که از اطراف توسط دشتهای باز احاطه شده اند را انتخاب کردند. چرا که در این زیستگاه ها دیگر مجالی برای شکارچیان موتورسوار نبود که آنها را تعقیب کرده و بگیرند. از سوی دیگر، به رغم کاهش جمعیت طعمه موردعلاقه شان یعنی آهو و جبیر ، جمعیتهای خوبی از قوچ و میش و کل و بز در این نوع زیستگاه ها زندگی می کردند. گذشته از آن این نوع زیستگاه ها با داشتن منابع آبی بیشتر و علوفه مناسبتر در مقایسه با دشتهای خشک، سمداران را از انجام مهاجرتهای طولانی در طول سال بی نیاز می کردند و لذا یوزپلنگ ها در تمام طول سال بدون نیاز به طی مسافتهای طولانی به غذا دسترسی داشتند.

همانطور که گفته شد زیستگاه های فعلی یوز بر خلاف تصور عامه و آنچه که در فیلمهای مستند دیده می شود، تپه ماهورها و مناطق کوهستانی است. در این نوع زیستگاه ها، یوزها عمدتا در داخل دره ها و بستر خشک رودخانه های کویری که از داخل کوه شروع شده و به داخل دشت امتدادمی یابد زندگی می کنند. یوزها آن بخشهایی را در کف دره ها و رودخانه ها برای راه رفتن ترجیح می دهند که از خاک نرمی پوشیده شده است. با این حال اگر آنها مجبور شوند می توانند به راحتی در مناطق پوشیده از صخره و سنگلاخ هم زندگی کرده و شکار نمایند و حتی می توانند از صخره ها و کوه های مرتفع که صعود از آنها حتی برای انسان مشکل است، بالا رفته و قسمتهای مختلف قلمرو خود را برای بدست آوردن شکار، آب، پناهگاه و یا جفت در زمان جفت یابی زیر پا بگذارند.

منابع آبی در این نوع زیستگاه ها به عوامل مختلفی از قبیل بستر زمین، میزان بارش سالیانه، دمای هوا، ارتفاع و موقعیت محل و غیره بستگی دارد. در ماه های بارندگی، جانوران با مشکل آب روبرو نیستند، آب باران در حفره های تخته سنگ ها جمع می شود و اصطلاحا سنگاب درست می کند. ولی با گرمتر شدن هوا، بسیاری از سنگابها خشک شده و فقط تعدادی از چشمه های دائمی که از منابع زیرزمینی تغذیه می شود، باقی می مانند. اوج کمبود آب در ماه های گرم سال است که عموما در فاصله ماه های خرداد تا شهریور قرار دارد. خوشبختانه سازمان محیط زیست کشورمان آبشخورهایی را به صورت مصنوعی در بسیاری از مناطق از جمله زیستگاه های یوزپلنگ ساخته است که در تمام ایام سال آب دارند و مورد استفاده حیات وحش قرار می گیرند.

پوشش گیاهی این زیستگاه ها عموما تُنُک بوده و در مناطق مختلف متفاوت است. مهمترین گونه های بوته ای زستگاه یوزپلنگ ایرانی عبارتند از کاروان کش، شور، اِفِدرا، قیچ، درمنه و گَوَن و از گونه های درختچه ای باید از گز، تاغ، بَنه (پسته وحشی)، انجیر و بادام وحشی نام برد. در فصل بهار زمین پوشیده از علف های سبز و تازه می شود و بوته ها و درختچه ها هم از اواخر زمستان شروع به گلدهی می کنند که همگی منابع غذایی خوبی را برای سمداران تأمین می کنند.

گونه های مختلفی از جانوران نیز در زیستگاه یوز زندگی می کنند. همانطور که پیش از این توضیح آن رفت، قوچ و میش و کل و بز از سُمداران اصلی این زیستگاه ها هستند و در حاشیه این مناطق که مابین کوه و دشت قرار دارد، می توان سمدارانی نظیر آهو، جبیر و گورخر را مشاهده نمود. از گوشتخواران باید به پلنگ، گرگ، انواع گربه وحشی نظیر کاراکال و گربه وحشی آسیایی، شغال و روباه اشاره کرد که گونه های بزرگ جثه تر را احتمالا می توان رقیب غذایی یوز در زیستگاهش دانست. کفتار نیز به تعداد بالا در زیستگاه های یوز وجود دارد. سایر پستانداران نظیر تَشی، خرگوش و انواع جوندگان نیز دیگر همسایگان یوز در زیستگاهش هستند. از میان پرندگان باید از انواع پرندگان شکاری و همچنین پرندگانی مانند هوبره، کبک، تیهو و باقرقره نام برد. انواع خزندگان نظیر مارمولکها، بزمجه ها و مارها نیز از دیگر ساکنان زیستگاه یوزپلنگ هستند.

                                       

  تولید مثل یوزپلنگ

  یوز در سن 20 تا 23  ماهگی ازلحاظ جنسی بالغ می شود. در ایران، یوزها عمدتا در نیمه نخست زمستان جفتگیری نموده و در اوایل بهار پس از 3 ماه آبستنی، 1 تا 4 توله در محلی امن به دنیا می‌آورند. توله ها در بدو تولد 30  سانتیمتر طول و تقریباً  300  گرم وزن دارند. رنگ بدن آنها خاکستری دودی بوده و موهای بلندی در سرتاسر پشت بدنشان وجود دارد که از کاربردهای متعددی برخوردار است. مثلاً به نظر می‌رسد که به استتار آنها در میان علف ها و  بوته‌ها کمک می‌کند. همچنین به عنوان یک نوع ابزار دفاعی تقلیدی به کار می‌رود که سبب می‌شود توله‌ها شبیه رودک عسل‌خوار به نظر برسند. در ایران در مناطقی که طعمه های بزرگ جثه یوز از فراوانی مطلوبی برخوردار است، یوز همراه با توله هایش بیش از سایر مناطق دیده شده و بر اساس مشاهدات صورت گرفته، به نظر می رسد که یوزها در ایران معمولا 2 تا 3  توله به دنیا می آوردند. همچنین در سالهای اخیر در چند مورد 4 توله همراه با مادر در مناطق خارتوران، نای بندان و بافق مشاهده شده که بسیار امیدبخش است.

 

عادات غذایی یوزپلنگ                                                                           

مطالعات نشان داده ‌اند که طعمه های اصلی یوز ایرانی قوچ و میش Ovis   orientalis، کل و بز Capra   aegagrus،‌ جبیر Gazella bennettii و آهو Gazella subgutturosaاست. همچنین، خیلی اوقات یوزها مبادرت به شکار خرگوش می نماید. بررسی های انجمن یوزپلنگ ایرانی نشان داده که یوزها از انواع پرندگان نظیر تیهو، روباه و سایر گوشتخواران کوچک جثه، انواع جوندگان، و انواع مارمولک ها (نظیر آگاما) نیز تغذیه می نمایند. همچنین گزارشهای غیررسمی مبنی بر شکار گراز در مناطقی از شمال شرقی ایران بدست آمده است. حتی در مواردی دیده شده که بعضی انواع گیاهان را نظیر انجیر وحشی یا سایر مواد گیاهی را هم می خورد.

بررسی ها نشان داده که یوز ایرانی، قوچ ها و کل های مسن را بیشتر ترجیح می دهد چون بخاطر جثه بزرگتر و شاخهای سنگینشان، چالاکی و سرعت عمل کمتری در مقایسه با میش ها و بزها دارند و از سوی دیگر شکار آنها مقدار غذای بیشتری را دراختیار یوز قرار می دهد. از سوی دیگر بره ها و بزغاله ها هم بخش قابل توجهی را از شکارهای این جانور تشکیل می دهند چون درمقایسه با سایر اعضای گله، توانایی کمتری برای فرار از دست شکارچی دارند. لیکن از آنجا که جثه کوچک و استخوان بندی ظریفی دارند، بقایای لاشه شکار شده آنها در طبیعت به ندرت پیدا می شود. یوز ایرانی برای شکار قوچ و میش و کل و بز که در ارتفاعات زیست می کنند، احتمالا ناچار شده شیوه شکار خود را هم تغییر دهد و حتی گاهی اوقات برخلاف شیوه معمول یوزها و مانند روش پلنگ در کنار آبشخورها و چشمه های آب کمین می کند تا شکارش را بتواند در آن لحظه غافلگیر کند. گذشته از آن به نظر می رسد که یوزهای ایرانی برای گرفتن شکارهایشان کمتر به انفجار سرعت فوق العاده شان نیاز داشته باشند و عدم وجود فضای مناسب جهت انجام تعقیب و گریزهای طولانی و مانورهای فراوان، باعث شده که یوز ایرانی به تیزپایی عموزاده های آفریقایی خویش نباشند. 

برخلاف تصور بسیاری از مردم، بررسی ها در ایران نشان داده که یوز معمولا از دامهای اهلی مانند بز، گوسفند و شتر تغذیه نمی کند. البته شواهدی مبتنی بر حمله به دامهای اهلی در آفریقا وجود دارد و همین امر باعث ایجاد تعارض زیاد میان انسان و یوز در آن زیستگاه ها شده است ولی تاکنون گزارش مستندی (به غیر از چند مورد معدود در شمال شرقی ایران)  مبنی بر حمله به دامهای اهلی توسط یوز در ایران وجود نداشته است. متأسفانه بسیاری از دامداران و شتردارانی که در زیستگاه های یوز زندگی می کنند، به اشتباه تصور می کنند که این جانور دشمن دامهای آنهاست. به این خاطر اگر یوزی را در نزدیکی گله خود ببینند برای جلوگیری از شکار دامهایشان بی درنگ درپی از پا درآوردن آن می روند. همچنین اگر بچه شتری مفقود شود، آنرا به یوز نسبت می دهند که آنرا شکار کرده است و اولین یوزی که می بییند را از پای درمی آورند. درصورتیکه جانوران دیگری باعث این تلفات شده اند. گرگ مهمترین دشمن دامهای اهلی است. کاراکال یا سیاهگوش نیز دو نوع از انواع گربه سانان هستند که به سبب شباهت های ظاهری از لحاظ الگوی پوستی یا جثه به یوز در اغلب موارد با این جانور اشتباه گرفته می شوند. شغال و کفتار هم از دیگر گوشتخوارانی هستند که ممکن است به دامهای اهلی حمله نمایند. متأسفانه در طول سالیان اخیر، چندین قلاده یوزپلنگ ایرانی بخاطر این تفکر نادرست از پا در آمده اند.

 

تاریخچه یوزپلنگ در ایران                                                                        

 قبل از جنگ جهانی دوم، جمعیت یوزپلنگ در حدود 400 قلاده بود که تقریبا در تمام مناطق استپی و بیابانی نیمه شرقی کشور و قسمتی از نواحی غربی کشور نزدیک مرز عراق دیده می شد. ولی وجود خودروهای جیپ رها شده پس از جنگ،  سرآغاز  کاهش  اساسی   درجمعیت  این جانور گردید که خود عمدتا معلول کشتار بی  رحمانه آهو به عنوان طعمه اصلی این جانور بوده است .   در نتیجه  جمعیت یوزپلنگ  به شدت کاهش یافت. در سال 1335کانون سابق شکار ایران اعلام  نمود که آهو و در سال  1338 یوزپلنگ جزو  جانوران حمایت  شده هستند. جمعیت آهو در بسیاری از مناطق رو به افزایش نهاد که این باعث افزایش جمعیت یوزپلنگ نیز گردید. مشاهده یوزپلنگ در مناطق مختلف به خصوص داخل زیستگاههای آهو  افزایش یافت که این احیای جمعیت معلول قوانین و مقررات حفاظتی بود که اعمال شد. در میانه دهه 1350، جمعیت یوزپلنگ در در ایران 200 تا 300 قلاده تخمین زده می شد. در خوش ییلاق مشاهده یوزپلنگ بسیار عادی بود (برای مثال در دو مورد مختلف در سال 1970 و 1973، 13 و 9 یوز تنها در عرض چند ساعت گشت در منطقه مشاهده گردید). قلمرو یوزپلنگ تقریبا تمام مناطق کویری نیمه شرقی کشور بود که جمعیت انسانی آن زیاد نبود. در سال 1357، همزمان با وقوع تحولات سیاسی در ایران، حفاظت ازحیات وحش برای چندین سال دچار اختلال گردید. اغلب مناطق به وسیله دامداران اشغال و دشتها و استپهای باز جولانگاه  ماشین های   کمک دار  و    موتورسیکلت های قدرتمند گردید که گونه های کویری مثل  آهو، جبیر، گورخر و همچنین یوزپلنگ را تعقیب می کردند. جمعیت آهو در بسیاری از مناطق کاهش یافت و یوزپلنگها مجبور شدند تغییر زیستگاه داده تا در دامنه کوهها و تپه ماهورها از دست هجوم و مزاحمت انسانها در امان بمانند. از طرف دیگر به علت کاهش قابل توجه تعداد آهو، یوزپلنگ ها مجبور شدند که به منابع غذایی دیگری مثل قوچ و  میش و کل و بز که در مناطق کوهستانی محل زیستشان چندان مانند آهو تحت فشار انسان قرار نداشتند، روی آورند. پناهگاه حیات وحش خوش ییلاق که زمانی مناسبترین محل برای زندگی یوزپلنگ در آسیا بود تقریبا به طور کامل از بین رفت و آخرین یوزپلنگ در این منطقه در سال 1362دیده شد. یوزپلنگ از  بسیاری از مناطق زیست خود ناپدید شده و به  بعضی مناطق دور از دسترس که در آنجا طعمه و امنیت مناسبی وجود داشت محدود گردید.

امروزه جمعیت یوزپلنگ در کشورمان در خطر انقراض قرار دارد بدین معنا که اگر هر چه زودتر اقدامی برای حفظ آن نکنیم، این جانور با همان سرعتی که می دود، روبه انقراض می روى و به زودی به سرنوشت شیر ایرانی و ببر مازندران دچار خواهد شد و برای همیشه از سرزمینمان رخت برخواهد بست. وضعیت امروزی این جانور در کشورمان معلول بی توجهی ما انسانهاست. یوزپلنگ میراث طبیعی ماست و نه تنها به ایرانیان بلکه به تمام انسانهای سرتاسر این کره خاکی تعلق دارد. این وظیفه ماست که این امانت را به نسلهای بعد از خود برسانیم. بیش از 40 سال است که برای حفاظت از این گونه در کشورمان اقداماتی صورت گرفته که بعضا نتایج قابل توجهی نیز به دنبال داشته است و بیش از 20 سال است که در میان کشورهای آسیایی یوزپلنگ توانسته تنها در کشور ما به بقای خود ادامه دهد و این مایه غرور و افتخار ما ایرانیان است که توانستیم این میراث طبیعی را همچنان حفظ نماییم.

 

 

 

 

پلیکان پاخاکستری یا مرغ سقا:

 

 

 

پلیکان پاخاکستری یکی از گونه‌های در خطر انقراض پرندگان آبزی است که در منطقه پاله آرکتیک پراکندگی دارد و سال به سال نیز پراکندگی آن محدودتر و جمعیت آن کمتر، و از وسعت زیستگاه‌های مناسب آن کاسته می‌شود. در حال حاضر جمعیت جوجه‌آور آن در دنیا بین 3215 تا 4280 جفت و جمعیت زمستان‌گذران بین 10 تا 12 هزار عدد تخمین زده می‌شود. جمعیت زمستان‌گذران پلیکان پاخاکستری در ایران بین 300 تا 800 عدد و جمعیت جوجه‌آور آن بین 10 تا 25 جفت است . 84 درصد جمعیت جوجه‌آور و 60 درصد جمعیت زمستان‌گذران آن در شوروی سابق زندگی می‌کند. در ایران 3 درصد جمعیت جوجه‌آور و 7 درصد جمعیت زمستان گذران پلیکان پا خاکستری زندگی می‌نماید.

 

 

 

ویژگی های ظاهری:

   
طول: 160-180 سانتیمتر

پرنده آبزی بزرگ، سفید، دارای شاهپرهای سفید خاکستری. دارای حلقه زرد تا بنفش فاقد پر در اطراف چشمها. لکه زیر گلو نارنجیقرمز که به مرور (در پرنده بالغ) زرد میشود. پرهای پایینی بال خاکستری روشن که نوک آن تیره تر میشود. پرهای پشت گردن مجعد و پرپشت.
صدا: پارس کردن یا هیس هیس کردن و خرخر کردن.
تفاوتهای ظاهری با پلیکان سفید (Pelecanus onocrotalus):
پلیکان سفید اندکی کوچک تر و دارای شاهپرهای صورتی-سفید و لکه زرد در زیر گلو میباشد. حلقه دور چشم گسترده تر است و تا کاکل آن کشیده میشود. دارای پاهای صورتی و پرهای پروازی تماماً تیره.

گرایش جمعیتی: در حال کاهش

جمعیت تقریبی: 10400 -  13900

زیستگاه : غالباً در زمینهای مرطوب، تالابها، دلتاهای رودخانه ای مشاهده میشود.
زادآوری در کلونی های با 250 جفت در جزیره ها و کنار نیزارها یا در مکانهای باز.
پرنده های بالغ به صورت تک همسری (monogamous) است و اکثراً در جزیره های شناور یا ثابت جداشده از خشکی لانه گذاری میکند تا از دسترس پستانداران شکاری در امان باشد.
تغذیه آنها عمدتاً از ماهی تالابهای آب شیرین یا مارماهی  و شاه ماهی و میگوهای آب شور است.

عوامل تهدید کننده:
عامل کاهش جمعیتی سابقاً تخریب زمینهای مرطوب، شکار و آزار ماهیگیرها بوده است. در ادامه آزار جهانگردان و ماهیگیرها، تخریب تالابها، آلودگی ابها و صید بی رویه ماهیها از بخشهای بالادست رودها. شکار توسط چوپانها (برای استفاده سنتی از منقار این پرنده)  در مغولستان و ...
راههای پیشنهای برای حفاظت از این گونه:
پایش تعداد گونه در زمان زادآوری، زمستان گذرانی و تغییرات زیستگاهی در سایتهای کلیدی.
 
بازدید مکانهای زمستان گذرانی در آسیای مرکزی و شرقی.
مدیریت مستمر تالابها.
ایجاد مناطق حفاظت شده اطراف کلونی های زادآوری.
جستجوی جایگزین مناسب برای استفاده سنتی از منقار این پرنده در مغولستان.
حفاظت قانونی از این گونه و زیستگاههای آن  در کل کشورهای منطقه.
آگاهی بخشی عمومی.
و پرهیز از صید بی رویه ماهی.

 

 

 

 

گوزن زرد :

به زیر راسته نشخوارکنندگان و تیره گوزنها تعلق دارد. از این تیره دو جنس capreolus و cervus در ایران وجود دارد. از جنس Cervus دو گونه مهم قابل تشخیص است. مرال و گوزن زرد. اعضای جنس Cervus دارای دم با رشد زیادتر و کاملا واضح هستند. شاخ بلند و زائده‌های بالای چشمی وجود دارد. گوزنهایی هستند با اندازه بزرگ یا متوسط. دم در آنها نسبتا خوب رشد کرده و کاملا دیده می‌شود. شاخها بلند و با شاخه‌های زیاد و طول آن به دو سه برابر طول سر می‌رسد.


 

مشخصات :

گوزنی است با اندازه متوسط که ارتفاع آن در ناحیه شانه 95 تا 110 سانتیمتر و طول بدن در حدود 240 سانتیمتر و طول دم با موهای انتهایی د رحدود 30 سانتیمتر است. گوشها بلند هستند ولی نوک آنها زیاد تیز نیست ولبه جلویی قسمت پایین گوش دارای حاشیه‌ای از مو است. پوزه برهنه و چروک‌دار و تیره رنگ است. سمها تیره رنگ و باریک و بلند هستند. رنگ زمینه بدن قهوه‌ای آهویی است. پهلوهای صورت و زیر پوزه و چانه تا پایین صورت و همچنین عقب چشمها متمایل به سفید است. پهلوهای بدن کمی از پشت که قهوه‌ای روشن است کمرنگ‌تر و متمایل به کرمی رنگ است.

در پشت و قسمت بالای پهلوهای بدن لکه‌های سفید واضحی دیده می‌شود. در طول وسط بدن دو خط سفید وجود دارد و در هر طرف پهلوها لکه‌های سفید رنگ به صورت یک خط پهن و کوتاه دیده می‌شود. دم سفید رنگ و با تعدادی موهای سیاه است. نزدیک قاعده دم بالای لکه سفید در هر طرف لکه‌ای از موهای سیاه وجود دارد. بطور کلی رنگ در فصول مختلف و در جنس نر و ماده و در افراد ممکن است تغییر کند. رنگ زمینه بدن در ماده‌ها کمی تیره‌تر است.

شاخ فقط در نرها وجود دارد و دارای قاعده قوی و ضخیمی است که در بالای آن شاخه یا زایده کوتاه بالای چشمی روئیده است. بالاتر از آن شاخ بتدریج پهن شده و قسمت مسطحی شبیه کف دست تشکیل می‌دهد که از آن یک شاخه یا دو شاخه داخلی منشعب می‌شود. از گوشه عقبی قسمت پهن یک ساقه قوی و استوانه‌ای شکل خارج می‌شود و معمولا این ساقه به سه شاخه کاملا رشد کرده منتهی می‌شود و زائده‌های کوچک دیگری از هر یک از آنها خارج می‌شود.

گوزن زرد در ایران در جنگلهای نواحی گرم جنوب غربی ایران زندگی می‌کند. روزها در انبوه درختان جنگل پنهان می‌مانند و فقط صبح زود و هنگام غروب در حاشیه جنگل ظاهر می‌شوند. از گیاهان جنگلی و جوانه درختها تغذیه می‌کنند. در ماه اول بهار بچه به دنیا می‌آورند. تعداد بچه‌ها یک یا دو تا است. بچه ها در داخل جنگل در جای کاملا محفوظ زائیده می‌شوند و در دو هفته اول در همانجا باقی می‌مانند. در نر شاخ تا اواسط زمستان می‌افتد و به جای آن شاخ تازهای روئیده می‌شود و تا تابستان شاخها رشد کرده و از پوسته خارجی تمیز داده می‌شود.


 

پراکندگی در ایران

در گذشته گوزن زرد در جنوب غربی ایران از خوزستان تا حدود کرمانشاه بطور فراوان وجود داشته است. ولی در چندین دهه اخیر تعداد آنها به سرعت کم شده است. در زمان حاضر فقط تعداد کمی از آنها در خوزستان در جنگلهای کرخه و دز باقی مانده است و همچنین تعداد کمی از آنها که بوسیله سازمان حفاظت محیط زیست به دشت ناز مازنداران و جزیره اشک واقع در دریاچه ارومیه برده شده در آنجا زندگی و تولید نسل کرده‌اند.

پراکندگی جهانی

سابقا در جنوب اروپا تا بالکان و ترکیه و همچنین شبه جزیره عربستان و عراق و ایران زندگی میکرده است. بعد از نابود شدن نسل آن در اروپا مجددا به آنجا برده شده و امروزه بطور وحشی در اروپای غربی دیده می‌شوند. نژاد گوزن ایرانی فقط در ایران و احتمالا در عراق زندگی می‌کند و نیز تعدادی از این گوزن از ایران به باغ وحش شخصی فن اپل در کرونبرگ آلمان برده شده و در آنجا نگهداری می‌شود.

گمان می‌رفت گوزن زرد ایرانی به کلی منقرض شده‌است. اما در سال ۱۳۳۴ معلوم شد تعدادی از آنها در جنگل‌های اطراف رودخانه دز و کرخه باقی‌ مانده‌اند.
در سال ۱۳۳۷ دو راس از آنها به باغ‌وحش اپل آلمان و در سال ۱۳۴۲ تعداد شش راس به دشت‌ناز ساری منتقل شد. پس از آن که گوزن‌ها تکثیر شدند به مناطق مختلفی نظیر شمشکنده مازندران، جزیره اشک و کبودان در دریاچه ارومیه، زردلان کرمانشاه، جزایر کیش و لاوان و منطقه میان‌کتل فارس منتقل شدند.
گوزن‌زرد ایرانی، شبگرد است و اوایل غروب و صبح زود فعالیت بیشتری دارد. گردن نرها در فصل جفتگیری متورم می‌شود و جدال‌هایی خونین بین آنها درمی‌گیرد. شاخ نرها هر زمستان می‌افتد و شاخ جدید بلافاصله شروع به رشد می‌کند. ماده‌ها پس از ۸ ماه بارداری یک و به ندرت دو بچه می‌زایند.

ویژگی‌ها

گوزن زرد ایرانی عموماً شبگرد است و در طول روز به استراحت می‌پردازد. در تابستان به واسطه پوشش خالخالی دارای استتار است. در زمستان پوشش او تیره تر می‌شود.

گوزن زرد ایرانی نر مثل بیشتر گوزنها دارای شاخ‌های بزرگ استخوانی بوده که به طور سالیانه رشد می‌کند و می‌افتد. گوزن ماده شاخ ندارد و جثه آن نیز از گوزن کوچک‌تر است. شاخهای گوزن نر در اواخر زمستان می‌افتد و در اوایل بهار با زیاد شدن منابع تغذیه شروع به رشد مجدد می‌نماید در این فصل گوزن با ریزش مو نیز مواجه می‌گردد. شاخ گوزن نر هر سال نسبت به سال قبل کمی بلندتر و زیباتر می‌شود. گوزن نر از این شاخها علاوه بر دفاع به عنوان وسیله‌ای برای قدرت نمایی در فصل جفت‌گیری استفاده می‌نماید.

تغذیه

تغذیه گوزن‌ها بیشتر از علف‌ها و شاخ و برگ گیاهان می‌باشد، گاهی اوقات نیز از سرشاخه‌های درختان یا از پوست ساقه آنها استفاده می‌نمایند. گوزن‌های زرد ایرانی اغلب اوایل صبح قبل از طلوع آفتاب یا عصر به چرا پرداخته و مابقی روز را به نشخوار کردن یا استراحت می‌پردازند. چنانچه در نزدیکی محل زندگی گوزنها گندمزار یا مزرعه‌ای باشد، گاهی بطور شبانه به این مزارع دستبرد می‌زنند.

جفت گیری

یک گوزن نر در 18 ماهگی به بلوغ جنسی می‌رسد ودر ان زمان گله‌ی ماده‌ها را ترک می‌کند، هر‌چند آمادگی جفت‌گیری را برای 5 تا 6 سال دیگر ندارند. زمانی‌که به بلوغ فیزیکی رسیدند، می‌توانند با نرهای بالغ برای بدست اوردن حق جفت‌گیری با یک‌ ماده، رقابت کنند. ماده‌های بالغ می‌توانند در 5/1 سالگی زادآوری کنند.به طور کلی فصل جفت‌گیری در گوزنها‌ی در اوایل زمستان صورت می‌پذیرد بدان معنا که ماده‌ها در طول زمستان حامله هستند وبچه‌ها را در اوایل بهار به دنیا می اورند. بهار بهترین زمان برای به دنیا اوردن بچه‌هاست زیرا هوا شروع به گرم شدن کرده وغذا فراوان می‌شود. مادر باید یک منبع غذایی غنی در اختیار داشته باشد تا بتواند شیر کافی برای بچه‌اش تولید کند. طول دوره‌ی حاملگی یا دوره آبستنی در گوزن زرد بین 31 تا 32 هفته‌ است.فصل جفت گیری با تغییرات در رفتار نرها و برجسته‌ تر شدن گردن و ایجاد مراسم جفت‌گیری مشخص می‌شود. این مراسم شامل پا کشیدن بر زمین و ضربه زدن به بوته‌ها و درختان است. نواحی‌ای که گوزن‌ها در آن پراکنده می‌شوند بستگی به تراکم جمعیتی گوزن‌های منطقه دارد. در تراکم‌های پایین قلمروها بزرگتر است. گوزن نر در مکان‌هایی که پا کشیده ادرار می‌کند و نیز ممکن است ادرار را به خود و شاخ‌هایش بمالد. نرها اغلب، به همان مکان‌های اجرای مراسم جفت‌یابی در سال قبل بازمی‌گردند. در این مدت نرها رایحه‌ی بسیار قوی از خود متصاعد می‌کنند که به‌وسیله‌ی آدمی نیز قابل تشخیص است. برخلاف گوزن سیکا و قرمز، گوزن زرد از مکان‌های پا کوبیده برای غلتیدن در آن‌ها استفاده نمی‌کند. نرها هم‌چنین پوست درختان و بوته‌ها را ساییده و می‌کَنند، و بوی خود را از غدد عطری زیر‌چشمی بر روی تنه‌ی درختان به جا می‌گذازند. در زمان مراسم جفت‌گیری، نرها یک صدای فریاد مانند ویژه از خود ساطع می‌کنند که مشابه با یک آروغ کشیده‌ی عمیق است. ماده‌ها در اطراف مکان‌های برگزاری مراسم جمع‌شده و به‌وسیله‌ی فعالیت‌های نرها و محرک‌های سمعی و بویایی جلب می شوند.در طی این فصل، نرها با هم می‌جنگند که اساساً از کشمکش‌ها و هل دادن حریف با شاخ تشکیل شده است. هم‌چنان که نرها یکدیگر را هل‌ می‌دهند، برای مجبور کردن حریف به فرار وی عقب راندن وی، گردن خود را می‌چرخانند. برنده اغلب زخمی بر پهلوی بازنده با شاخ‌هایش بر جا می‌گذارد که باعث می‌شود وی فرار کند.یکساله‌ها و دیگر نرهای جوان‌تر در مکان جفت‌گیری تحمل می‌شوند اما اگر گوزنی با اندازه‌ی مشابه ظاهر شود معمولاً دوباره جنگ در می‌گیرد.به محض آنکه ماده‌ای آماده‌ی جفت‌گیری شد، نرها اطراف ماده‌ی مورد نظر گشته و میزان پذیرایی جنسی وی را با بو کشیدن نواحی مخرجی و امتحان ادرار آنها می‌آزمایند. آزمایش این گونه‌ی ماده‌ها، Flehmen نامیده می‌شود و از نشانه‌های آن، نری است که سر خود را بالا گرفته و لب‌های خود را تکان می‌دهد. اگر ماده ورتاک باشد(Oestrus) ممکن است نر او را تعقیب کند که در برخی اوقات، قبل از صورت پذیرفتن جفت‌گیری، مسافت قابل توجهی از مکان جفت گیری پیموده می‌شود. اغلب آواهای دو جنس در زمان این تعقیب صورت می‌پذیرد. ماده با دیگر اعضای گروه‌ها و بچه‌هایش با آواهای جیغ مانند و ناله‌های بع‌بع مانند متفاوت در طول سال ارتباط برقرار می‌کنند. نرینه‌ها فقط صدای آروغ مانند کشیده‌ی عمیق خود را در طول فصل جفت‌گیری، زمانیکه این فریاد هر دو ثانیه یکبار برای یک دوره‌ی زمانی پی‌درپی تکرار می‌شود. سر می‌دهند. در طول فصل جفت‌گیری با به ورتاکی رسیدن یک ماده، همه‌ی نرها در یک مکان شروع به فریاد کشیدن دوباره می کنند.

عادات رفتاری:

گوزن زرد معمولاً در جریان روز در انبوه درختان جنگل پنهان‌مانده و میان بوته‌ها و درختان کوچک می‌‌خوابد و فقط صبح زود و هنگام غروب در حاشیه جنگل ظاهر شده و در جستجوی خوراک بیرون می‌‌آید. در طول فصل جفت‌گیری، نرهای بزرگ ممکن است کاملاً دست از خوردن برداشته و در نتیجه اغلب دچار کاهش وزن می‌شوند. نرهای جوانتر در اطراف پرسه زده و به شکل عادی به خوردن ادامه می دهند. قبل از حرکت به سوی مناطق باز برای غذا، گروههای کوچکی شکل گرفته و در پشت مرزهای جنگلی پرسه می زنند و زمانی قابل توجه را، قبل از اطمینان از امنیت منطقه وجرأت ورود به آن، در آنجا سپری می‌کنند.گوزن زرد حواس بسیار تکامل یافته‌ای دارد و علاوه بر دارا بودن حس بینایی قوی‌ ، به کمک قوه‌ی بویایی خود می‌‌تواند از فاصله چند صد متری به وجود دشمن پی ببرد هرچند در نواحی باز، با وجود تعداد فراوان چشم‌ها و گوش‌های حاضر در یک گروه، به سختی امکان نزدیک شدن به آنها وجود دارد. گوزن زرد اغلب کاملاً بی‌حرکت می‌ایستد و تا زمانیکه حرکت کوچکی انجام نداده و یا گوش‌هایش تکان نخورد دیده نمی‌شود. در اوقات خطر گاهی با حرکات جهشی پرش‌هایی در هوا انجام می‌دهد که در این حرکات هر چهارپا به یکدیگر نزدیک شده و همزمان از زمین جدا می‌شوند(stotting). این حرکات در سیکا و گوزن دم‌سفید در شمال آمریکا نیز دیده می‌شود . خیزهایی که یک گوزن بر می‌دارد، دو تا سه متر ارتفاع و شش تا هفت متر طول دارد. علاوه بر این، گوزن زرد شناگر قابلی است و در بسیاری از موارد از این ویژگی برای فرار از خطر بهره می‌برد به طوری‌که مشاهده شده در بسیاری موارد برای دفع خطر به آب می‌زند. در بیشه،در زمان ایجاد مزاحمت و احساس خطر، تمامی حرکات، متفاوت با مراتب چیرگی انجام پذیرفته و افراد گله به دنبال ماده‌های غالب و به سمت مناطق جنگلی حرکت کرده و معمولاً هر نر بالغی در جهات مخالف پراکنده می شود و ماده‌ی غالب را تعقیب نمی‌کنند.گوزن زرد، مانند سیکا و مرال، گوزنی با ساختار اجتماعی "گله‌ای" است. ترکیب گله بر حسب زمان در طول سال دگرگون است. برای بیشتر سال، ماده‌های بالغ بابچه گوزنها وگوزن‌های یکساله، ونرهای بالغ تنها یا در گله‌های سه‌تایی یا پنج‌تایی زندگی می‌کنند. گله‌های ماده به‌وسیله‌ی یک گوزن ماده‌ی چیره رهبری می شوند و دو گروه در طول فصل جفت‌گیری به هم ملحق می‌شوند. گوزن‌های زرد قلمرویی برای خود ترسیم نمی‌کنند ولی در محدوده‌ا‌ی که گام برداشته و به دنبال غذا می‌گردند سکنی می‌گزینند، که اغلب فواصلی طولانی و در مناطقی، مشترک با گله‌های دیگر است. فقط در طول فصل جفت‌گیری، نرها رفتار قلمروطلبانه از خود نشان می‌دهند

زایمان ونحوه بزرگ کردن بچه ها:

اندکی قبل از زایمان ماده‌ ها بیشتر و بیشتر بی قرار می شوند و نمی‌توانند در یک جا ثابت شوند. ماده ها ترجیح می دهند برای زایمان تنها باشند و اگر در یک گله یا با دیگر گوزنها زندگی می کند، آنها را ترک کرده ودر یک نقطه کاملاً منزوی می شوند تا بتوانند تنها باشند. ماده ها اغلب نواحی با رستنی‌ های فراوان یا بوته زارهایی انبوه را برای زایمان استفاده می کنند. به کمک این، ماده گوزن‌ها از خطر شکار شدن کودکانشان می‌کاهند(مهمترین دشمنان طبیعی گوزن زرد، بسته به محیط زندگی‌اش، گرگ، گربه‌جنگلی و خرس است و بچه‌ها در برخی موارد به ندرت توسط روباه شکار می‌شوند). در ابتدای زایمان، عضو تناسلی ماده باز شده و مایع رحمی آزاد می‌شود. در زمان زایمان، ماده ممکن است متناوباً بنشیند و بایستد اما زمانیکه‌ کودک در راه است خواهد ایستاد تا نیروی جاذبه به خروج کودک کمک کند. تقریباً در همه‌ی زایمانها کودک از ناحیه‌ی سر خارج می‌شود. پس از به دنیا آمدن کودک، ماده او را می‌لیسد تا تمیز شده و عاری از بو شود. نیم ساعت پس ازتولد جفت دفع می شود وماده آن را می خورد، با خوردن جفت، برخی از مواد ضروری که جفت حاوی آنهاست جذب می‌شود و هم‌چنین خطر یافتن نوزادان به‌وسیله‌ی شکارچی‌ها کاهش می‌یابد. جفت معمولاً نشانه‌ی بسیار خوبی است و یافتن آن ساده خواهد بود.
گوزن‌های جوان در هنگام تولد عموماً به‌خوبی رشد کرده‌اند ولی هنوز بسیار آسیب‌پذیر هستند. آنها معمولاً برای دقایقی کوتاه پس از به دنیا آمدن می‌ایستند و پس از ساعاتی اندک شروع به راه رفتن می‌کنند. مادر اغلب کودک تازه‌ی خود را از محل تولد بیرون آورده وبه یک مکان تمیز و غیر آلوده می برد. بچه گوزن به دنیا آمده در هنگام تولد 5/4 کیلو وزن دارد. از چند روز بعد از تولد، گوزن جوان قادر به دویدن می شود اما فقط برای مسافت های کوتاه، بنابراین لازم است مکانی امن برای پنهان شدن از صیادان پیدا کنند تا زمانی که قادر شوند مادر خود را همراهی کنند مادر هر دو تا سه ساعت در طول روزهای اولیه زندگی به او شیر می دهد اما پس آن معمولاً او را در مکان مخفی امن ترک می‌کند. گوزن جوان به تنهایی مخفی می‌ماند تا مادرش باز گردد و به او غذا دهد. زمانی که مادر قصد ترک پناهگاه را دارد، بچه دوست ندارد تنها بماند وگاهی اوقات مادر مجبور می‌شود به ملایمت او را با پاهایش عقب نگه دارد. مادر می‌تواند سپس بیرون رود و غذا بخورد و در نتیجه شیر بیشتری برای کودک خود بسازد. اگر او با کودک باقی بماند این خطر وجود دارد که توجه صیادان به آن جلب شود پس احتمالاً بهتر خواهد بود که عقب برود و بگذارد گوزن جوان به تنهایی مخفی شود. در زمان مخفی شدن کودک کاملاً بی حرکت می‌ماند و اغلب به دور خود می پیچد و به مانند یک دایره‌ی بسته در می‌آید. مادر باز می گردد تا به کودک خود چندین بار در روز شیر بدهد تا قادر به دویدنِ خوب و پیوستن به گروه شود. در گوزن زرد دو قلو زایی نادر بوده و در 1٪ همه‌ی زایمان‌ها صورت می‌گیرد. در این موارد کودکان به جای مخفی شدن با هم، جداگانه مخفی می‌شوند. با انجام این کار اگر شکارگری یکی را بیابد هنوز یک شانس که دیگری یافت نشود و زنده بماند وجود دارد. خال‌ها از بدو تولد همراه گوزن بوده و به استتار وی کمک می‌کنند.
برای هفته‌های آغازین زندگی، شیر مادر تنها غذایی است که کودک دریافت می کند اما از حدود 2 هفتگی، گوزن جوان شروع به دریافت مقادیر کم غذاهای سبز می‌کند. از حدود یک‌ماهگی گوزن جوان در دفعات و مقادیر بیشتراز مواد سبز تغذیه می کند ولی هنوز به میزان زیادی به شیری که از مادرش دریافت می کند وابسته است.
از شیر گرفتن گوزن جوان در حدود شش ماهگی شروع می شود و تعداد زمان‌های دریافت شیر در هر روز به‌تدریج کم می شود و میزان شیری که ماده تولید می‌کند نیز کمتر و کمتر می شود. اگر چه گوزن‌ها در این سن قادر به زندگی تنها و مستقل از مادر خود می باشند، با وی تا زمان تولد نوزاد بعدی می‌مانند که معمولا یکسال است(در برخی موارد که یک ماده از حاملگی باز مانده یا نوزاد خود را از دست می‌دهد، بچه‌گوزن تا سال بعد او را همراهی می‌کند). پس از به سر رسیدن این زمان هر یک به مسیرهای جداگانه‌ای می‌روند و معمولاً گوزن جوان مادرش را هرگز دوباره نخواهد دید ولی گاهی ماده‌ها با کودکان خود بازگشته و گله‌های کوچکی را تشکیل می‌دهند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مارال بزرگترین گوزن ایرانی بومی جنگلهای اذربایجان شرقی:

 

پنج راس از 27 راس مارال پارک جنگلی قرق در استان گلستان به منطقه آینالو در منطقه حفاظت شده ارسباران واقع در شمال تبریز منتقل شدند

.

 




مرال ، بزرگترین گوزن ایران است .

مرال یا گوزن قرمز که در اصطلاح مازندرانی به آن گاو کوهی نیز می گویند، حیوانی است از خانواده گوزنها که دارای جثه ای بزرگ با دست و پایی بلند می باشد.

زیستگاه این حیوان در جنگلهای پهن برگ نواحی کوهستانی خزری می باشد. جنس نر گوزن قرمز دارای شاخ می باشد که هر ساله در فصل زمستان در اواخر اسفند می افتد و بلافاصله در فروردین شروع به رشد می کند که در اوایل رشد دارای یک پوشش مخملی و نرم می باشد که در واقع یک پوست حساس می باشد که خون رسانی به شاخ در مراحل رشد در آن جریان دارد.

رشد شاخ ها در اواسط تابستان به حد کامل می رسد و در این فصل مرالها با شاخ زنی به شاخه ها و درختان اقدام به انداختن پوشش مخملی دور شاخ می کنند و پس از این مرحله یعنی مرحله اوج رشد شاخ ها، مرحله مستی و دوره جفتگیری مرالها آغاز می شود.

در این دوره که معمولا در اواخر شهریور تا اواسط مهر به طول می انجامد مرالها آرام و قرار نداشته و کمتر غذا می خورند و حتی بسته به زن و جنس، تا بیست کیلو گرم از وزن خود را از دست می دهند.

دوران باروری در ماده بسیار کوتاه و حدود یک روز می باشد اما در نرها این دوره طولانی و تقریبا یک ماه به طول می انجامد و از همین رو مرالها دارای رفتار جنسی چند همسری از سوی نرها می باشند بطوریکه جنس نر این حیوان از اواسط شهریور دست به انتخاب گله می زند و بسته به قدرت و جسارت که سن و سال و جثه حیوان و حجم شاخ تعیین کننده آن است اقدام به جلب گوزنهای ماده می کند که گاهی تعداد این گله ها به بیش از 30 راس می رسد. اوج سن باروری و قدرت جنگندگی و رقابت مرال های نر در 8-9 سالگی می باشد.

نرهای جوان تر در رقابت با نرهای کهن همواره کمتر موفق به جلب ماده ها و جفتگیری می باشند و تقریبا در اواخر دوران مستی که مرالهای مسن دیگر انگیزه و تمایل چندانی به نگهداری گله ها ندارند امکان پیدا نمودن جفت را می یابند.

مرالهای بالغ معمولاً در خارج از فصل جفتگیری بصورت گله های جنسی جدا از هم به سر می برند بطوریکه نرهای بالغ بصورت یک گله و ماده های بالغ به همراه گوساله ها و نرهای جوان گله جداگانه ای را تشکیل می دهند. اما در فصل جفتگیری که تقریباً به طول یک ماه در اواسط ماههای شهریور و مهر می باشند نرهای بالغ و مسن از هم جدا و در رقابت با همدیگر دست به انتخاب ماده و تشکیل گله های جنسی می دهند که گاهی در اثر همین انتخاب و جفت یابی جدالهائی بین نرها صورت می گیرد. در فصل جفتگیری صدای مرالها که به گاو بانک موسوم می باشد در سراسر مناطق جنگلی شمال که زیستگاه مرال می باشد به گوش می رسد و از همین رو یعنی شاخص صدا می توان به شناسائی محلهای زیست مرال و انجام سرشماری از این گونه اقدام نمود.

پس از پایان دوران جفتگیری مرالها اقدام به احیاء توان از دست رفته می نمایند و طبیعت نیز در این مرحله به ایفاء نقش می پردازد بطوریکه در جنگلهای شمال محصول میوه بلوط در اوایل پائیز به وفور یافت می شود و مرالها به ویژه مرالهای نر پس از پایان فصل جفتگیری صرفاً به تغذیه و استراحت در نواحی امن می پردازند و پس از حدود یک ماه تا چهل روز مجدداً به حالت اولیه برمی گردند.

دوران آبستنی در مرالها حدوداً هشت ماه و نیم و یا 240 روز به طول می انجامد و معمولاً یک گوساله در اوایل خرداد به دنیا می آورند. گوساله ها یک ساعت پس از تولد قادرند روی پای خود بایستند و در طول روزهای اول تولد در نقاطی امن و پر شاخ و برگ بصورت آرام و به تنهایی مخفی نگهداری می شوند و گوزن مادری فقط برای شیر دادن به سراغش می رود و پس از دو هفته گوساله قادر به همراهی با مادر بوده و به دنبال مادر در طبیعت به راه می افتند. طول عمر مرال به طور متوسط پانزده سال در طبیعت و بیست سال در اسارت می باشد.

جنگلهای استان مازندران از دیرباز مهمترین زیستگاه گوزن قرمز بوده اند و هم اکنون گستره وسیعی از مناطق حفاظت شده البرز مرکزی شمالی، جنگلهای منطقه عباس آباد تنکابن، پناهگاه حیات وحش دودانگه و چهاردانگه کیاسر و جنگلهای هزار جریب نکا و بهشهر در شرق استان مازندران از مهمترین مناطق زیستی این گونه به شمار می روند. ضمناً مرال یکی از گونه های حمایت شده کشور و گونه نماد استان مازندران می باشد که هرگونه شکار و صید آن ممنوع می باشد.

 

 

 

 

سنجاب ایرانی Sciurus Anomalus :

 


 

 



مشخصات: جثه‌ای متوسط، دمی بلند و پشمالو دارد که از نصف طول بدن بلندتر است. موهای پشت به رنگ خاکستری متمایل به قهوه‌ای و زیر بدن زردرنگ است. رنگ موهای سر و سطح پشتی دم قرمز حنایی و زیر بدن زردرنگ است.


اندازه‌ها:طول سر و تنه: 230-192 میلی‌متر، دم: 138- 128 میلی‌متر، پا: 55-51 میلی‌متر، گوش: 29-27 میلی‌متر.


زیستگاه:جنگل‌های بلوط زاگرس، معمولاً درختان بلند و کهنسال بلوط را به درختان کوتاه و پرشاخ و برگ ترجیح می دهد.


عادات: روزها فعال است و در اوایل صبح و عصر بیشتر مشاهده می‌گردد. معمولاً به صورت انفرادی بر روی درختان زندگی می‌کند. به منظور تغذیه بر روی زمین نیز دیده می‌شود. در موقع احساس خطر به وسیلۀ ناخن‌های بلند و تیزش به سرعت از درخت بالا رفته و با استفاده از دم بلند و پشمالویش، که به تعادل کمک می‌نماید، از شاخه‌ای به شاخۀ دیگر می‌پرد. وی لانه‌اش را در سوراخ درختان ایجاد نموده و سطح آن را به وسیلۀ علف‌های نرم، مفروش می‌سازد.

 

این سنجاب کوچک است و آرام،بسیار هم دوست داشتنی به نظر میرسد و پدر براحتی در مقابل درخواست فرزندش برای خرید بچه سنجاب تسلیم میشود،با خود فکر می کند حیوان بسیار ارامی ست و همه روز را در کنج قفس با چشمان درشت به اطراف نگاه میکند و بس!پدر نمیداند این آرامش و سکوت خصوصیات رفتاری سنجاب نیست بلکه افسردگی و وحشت و دلتنگی ست که او را به انزوا کشانده.سنجابها در طبیعت جوندگانی بسیار فعال هستند و شما آنها را در حال جست و خیز و بالا رفتن از درختان می توانید ببینید اما واقعیت تلخ این ست که غالب این سنجابها در اسارت دچار افسردگی شده و غذا نمی خورند و عمر کوتاهی دارند.متاسفانه طی سالهای اخیر فروش سنجاب بعنوان حیوان خانگی بسیار مرسوم شده و بنظر میرسد بسیاری از خریداران از ممنوعیت خرید و فروش این حیوان در حال انقراض اطلاعی ندارند و در این میان فروشندگان با توجه به عدم آگاهی مشتریان نحوه اهلی کردن سنجاب را آموزش میدهند و رژیم غذائی توصیه می کنند! اما سنجابها به عنوان حیوان خانگی تربیت نمیشوند حتی اگر به نظرمان بسیار آرام بنظر آیند.سنجاب ایرانی برای طبیعت منطقه زیستی خود بسیار حائز اهمیت ست،آنهادانه های بلوطی را جمع آوری کرده و زیر خاک مدفون می کنند،این کار اهمیت زیادی در گسترش و تجدید حیات جنگلهای بلوط غرب کشور دارد.بر اساس آمار
،سنجابها جزء گونه‌های دارای ریسک کم و در شرف تهدید هستندRed List IUCN
و اگر به نگهداری سنجابها به عنوان حیوان خانگی ادامه دهیم بزودی اسم این گونه را در لیست شدیدا در معرض خطر انقراض خواهیم دید
.
بی شک همه ما برای نجات این گونه در حال انقراض تلاش کرده و به انتظار جنگلهای بلوط برای بازگشت سنجابها پایان خواهیم داد

 اسکان عشایر و روستائیان منطقه غرب در مناطق وسیعی از عرصه های طبیعی و جنگلی باعث می شود که این روستائیان که دامدار نیز هستند برای تغذیه دامداران خود شاخه های درختان بلوط را که منبع اصلی غذای سنجاب ایرانی محسوب می شود را قطع می کند وهمین امر به خشکی درختان بلوط و در نهایت از بین رفتن آنها می انجامد

سه عامل در دنیا وجود دارد که باعث کاهش حیات وحش می شود این سه عامل عبارتند از تخریب زیستگاه که مهمترین عامل نیز به شمار می آید، گونه طعمه خوار که دشمن گونه آسیب پذیر باشد و شکار بی صید و غیر مجاز در حال حاضر برای سنجاب ایرانی تخریب زیستگاه در جنگلهای بلوط غرب که شدت پیدا کرده است ، عامل اصلی کاهش این گونه نادر است .
وی ادامه داد: البته متاسفانه شکارچیان نیز با روشن کردن آتش در زیر درختان بلوط باعث می شوند که سنجاب ها از بالای درخت به پاین بیافتند و بعد این سنجاب ها را درون کیسه می اندازند و با قیمت بسیار پایین می فروشند . به گفته او، متاسفانه نگهداری حیوانات جونده در منزل طی سالهای اخیر به شدت افزایش یافته است .

متاسفانه به دلیل نبود سر شماری و برآورد جمعیت اطلاع دقیقی از جمعیت سنحاب ایرانی در دست نیست ، ضمن اینکه پراکنش این حیوان در ایران در منطقه وسیعی از آذربایجان غربی تا چهار محال بختیاری ، لرستان ، کهگیلویه و بویر احمد و فارس وجود دارد.
این استاد دانشگاه طول عمر سنجاب ایرانی را در اسارت 15 سال عنوان کرد و گفت : اطلاع دقیقی از طول عمر طبیعی این جانور در دست نیست اما به دلیل اینکه در اسارت رقابت غذایی کمتر است مشکلات دیگری از قبیل شکار، تخریب زیستگاه وغیره وجود ندارد ، معمولاً طول عمر حیوان بیشتر است .

مسئله و مشکلی که در حال حاضر وجوددارد ، جدایی و تکه تکه شدن جنگلهای بلوط غرب است که طی 30 سال گذشته به شدت افزایش یافته است . به گفته او این امر باعث می شود که جریان ژنی در گونه ها قطع شود و تنوع زیستی درون هر زیستگاهی که جدا افتاده و تازه زیستگاه بعدی جانور فاصله زیادی دارد ، محدود شود . این موضوع خود باعث آسیب پذیری این گونه نسبت به بیماری ها می شود ودر تولید مثلشان مشکل ایجاد می کند و در نهایت به دلیل کمی جمعیت مجبور به تولید مثل خویشاوندی می شوند و جمعیت شان صدمه و لطمه می خورد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فک دریای خزر :

 

زیست شناسان فک خزری را تنها پستاندار این بزرگترین دریاچه جهان می دانند که در تمام محیط دریای خزر زندگی می‌کند. فک خزری از جمله نادرترین گونه‌های جانوری شناخته شده روی زمین است و در لیست قرمز اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت قرار دارد. محققان می‌گویند فک، نمونه ی خوبی برای تعیین میزان آلودگی‌های دریای خزر محسوب می‌شود و هر مشکل آلودگی در دریای خزر وجود داشته باشند در این جانور یافت می‌شود و با نمونه‌گیری این جانور می‌توان روند آلودگی‌ها را در خزر مشخص کرد. با وجود این که‪ ۴۰ سال از ممنوعیت استفاده از سم DDT در جهان می‌گذرد، ولی هنوز با نمونه برداری از فک این سم در بدن این جانور مشاهده می‌شود!!! نتایج بررسی روی فک‌ها نشان می‌دهد در سه نقطه در کرانه‌های دریای خزر بیشترین آلودگی وجود دارد. در سواحل باکو به دلیل فعالیت‌های نفتی، درآستارا به سبب انبار آلایندگی‌های انسانی، در شهرستان تنکابن به دلیل زهکشی‌های پساب کشاورزی آلودگی‌ها در حد بسیار بالایی وجود دارد.
اوایل امسال یک کارگاه آموزشی برای صیادان تعاونی‌های پره گیلان برگزار گردید و به آنها آموزش داده شد که در قبال تحویل هر فکی که در تور صیادان گیر کند، مبلغ ‪
۳۰۰ هزار ریال به آنان پرداخت خواهد شد. طرحی در جهت حفاظت از فک خزر با مشارکت شرکت نفت ایران در حال اجراست که این طرح توسط موسسه جانورشناسی داروین انگلستان تامین مالی شده‌است. فک‌ها جانورانی با ارزش اند که حتی با مدفوع خود یک منبع غذایی در دریای خزر به وجود می‌آورند و موجب رشد ماهیان و ظرفیت زیستگاه می شوند. این جانور بیشتر در آب‌های با عمق کم زندگی می‌کند و به همین دلیل بیش از دیگر جانوران با انسان روبرو شده و در خطر شکار قرار می گیرند. اولویت غذایی برای فک خزری کیلکا ماهیان بخصوص کیلکای چشم درشت است که این ماهی نیز در سطح بالای آب زندگی می‌کند.
فک دشمن انسان نیست و باید در جهت حفاظت از این جانور با ارزش دریای خزر همکاری نمود. فک (
Phoca caspica) که مردم شمال آن را به نام سگ آبی می‌شناسند، تنها پستاندار دریای خزر و کوچکترین گونه ی فک‌های واقعی (بدون گوش) محسوب می‌شود که بومی این دریاچه است و به دلیل آلودگی شدید، صید بی‌رویه، به هم خوردن شرایط زیستی و کاهش شدید جمعیت، نیازمند حمایت بین‌المللی است. کارشناسان علت کاهش جمعیت این گونه را به کشتار بی رویه در سال‌های گذشته، آلودگی فزاینده دریای خزر، برداشت بی‌رویه منابع آبزیان مورد تغذیه فک‌ها از جمله صید بی‌رویه ماهی کیلکا و کاهش ذخایر آن به علت هجوم گونه غیر بومی شانه دار می‌دانند.

 

بر اساس بررسی‌های انجام شده توسط کارشناسان‪ CEP آلودگی‌های زیست محیطی، بیشترین تاثیر را در کاهش جمعیت این گونه داشته است. در مفاد این کنوانسیون با آگاهی از تخریب محیط زیست دریای خزر در اثر آلودگی‌های ناشی از منابع مختلف فعالیت‌های انسانی از جمله تخلیه مواد مضر و خطرناک، مواد زاید و سایر آلودگی‌های ناشی از منابع دریایی و منابع مستقر در خشکی بر حفاظت راسخ منابع زنده آن برای نسل‌های حاضر و آینده تاکید شده است.

 

دراوایل قرن گذشته، وجود بیش ازیک میلیون فک در دریای خزر گزارش شده که سالیانه ‪ ۱۶۰هزار قلاده ازاین فک‌ها توسط روس‌ها شکارمی‌شد،درحالی که هم‌اکنون براساس آمارهای موجود جمعیت این جانور به حدود یکصد هزار قلاده رسیده است. دانشمندان می‌گویند، این جانور به یک خیک پر از روغن ماهی منجمد بیشتر شباهت دارد تا به یک حیوان. فک‌ها ارزش تجاری دارند وگوشت وپوست آنها ازارزش صنعتی وتجاری برخوردار است و دراتحادجماهیرشوروی سابق عموما فکهای بالغ را برای استفاده ازپوست، گوشت و روغن آنها شکار می‌کردند. بعدها به سبب برداشت بی‌رویه از جنس بالغ این جانور و به‌هم خوردن ساختار جمعیتی این گونه، توجه روس‌ها به شکار کوتوله‌های دو هفته‌ای برای دوخت پالتوهای زنانه معطوف شد. دکتر "هرمز اسدی" محقق و مسوول طرح پژوهشی و آموزشی حفاظت از فک خزر، فعالیت‌های بیش ازاندازه صید وصیادی چه نوع قانونی و غیرقانونی و استفاده از سموم خانواده ددت را از مهمترین عوامل کاهش جمعیت این جانور دریای خزر برشمرد. وی گفت: صیادان با صید طعمه‌های این جانور رقیبانی برای فک‌ها محسوب می‌شوند و ماهیگیران با صید انواع ماهیان موجب کم شدن مواد غذایی فک‌ها در دریای خزر شده‌اند. وی بااشاره به نقش آلودگی‌های زیست محیطی درکاهش جمعیت‌این تنها پستاندار دریای خزر تصریح کرد: براساس بررسی‌های انجام‌شده،بیشترین آلودگی‌ها درسواحل باکو در جمهوری آذربایجان سپس در آستارا و تنکابن در کشور ایران دیده شده است

 

از دیگر عوامل کاهش جمعیت فک‌ها را یک نوع ویروس متعلق به سگ سانان دانست که در حوزه شمال شرقی خزر درسواحل یخ زده باحمله گرگ‌ها و روباه‌ها به این حیوان انتقال یافته است. وی گفت: این ویروس بطوردوره‌ای عمل می‌کند و درسال‌های ‪ ۷۹و ‪ ۸۰بسیار فعال بود و مرگ و میر وسیع فک‌ها را سبب شد. وی اظهارداشت: لانه‌سازی و زایمان فوک‌ها بر روی یخ انجام می‌گیرد که به علت نبودیخبندان درقسمتهای شمالی دریای خزر در زمستان گذشته،زایمان فک‌های ماده منجر به تلفات نوزدان این فک‌ها شد. به گفته وی، در ماه گذشته(فروردین) ‪ ۱۰۹بچه فک به‌سبب نبود یخ تلف شدند. این فک شناس و استاددانشگاه تهران یادآورشد: آماربرداری از فک‌ها در دو سال گذشته با استفاده از هواپیما در کرانه‌های خزر از توله‌ها، فک‌های بالغ و نابالغ نشان داد که‌هم‌اکنون درسواحل خزر فقط ‪ ۱۱۰هزارقلاده فک وجود دارد. این جانوران (فک) ‪ ۱۱ماه آبستن می‌شوند و در ماه دوازدهم برای زایمان به مناطق یخی در شمال دریای خزر مهاجرت می‌کنند. این فک‌ها در تابستان، بهار وپاییز بیشتر در آبهای ایران زندگی می‌کنند.

فک خزر، کوچکترین گونه فکهای واقعی یعنی بدون گوش است و تنها در این دریاچه یافت می‌شود. این یگانه پستاندار خزر در اغلب نقاط دریا زندگی می‌کند، محل زیست آن بر حسب در دسترس بودن موادغذایی و به‌صورت فصلی متغیر است. در فصل تابستان وپاییز اکثر فکهای خزر در آبهای حوزه ایران بسر می‌برند. قبل از فروپاشی شوروی، کشتار فک خزری حتی به ‪ ۱۶۰هزار فک بالغ در سال می‌رسید. مشاهده جسد این جانور زیبا که گاه همراه با موجهای خزر به ساحل می‌آید منظره بسیار دلخراشی را برای علاقمندان به محیط زیست فراهم می‌آورد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روباه کرساک یا ترکمنی:

 



جثه آن کوچکتر ولی دست وپا بلند تر از روباه قرمز است. مشخصه اصلی این روباه دم نسبتا کوتاهی است که برخلاف سایر گونه ها به زمین نمیرسد.رنگ موهای انتهائی دم برخلاف روباه معمولی وروباه شنی ،قهوه ای تیره یا سیاه است.گوشها نسبتا کوچکند و رنگ پشت انها دارچینی روشن است.در فصل زمستان موها بسیار بلند و برنگ خاکستری متمایل به سفید است بطوری که فقط نوک گوشها دیده میشود. پوشش تابستانی کوتاه وبرنگ نخودی متمایل به قرمز است.
زیستگاهش مناطق استپی خشک ونیمه بیابانی .معمولا وابسته به نقطه خاصی نبوده واکثرا در حال حرکت هستندو از لا نه های سایر جانوران که در راه می بینند استفاده میکنند.در ایران فقط در نواحی ترکمن صحرا زندگی میکنند.پراکنش جهانی:ترکستان ،مغولستان ،افغانستان،شمال منچوری،چین تا تبت.
اغلب شب گرد است.در گروههای کوچک یا جفت جفت دیده میشود.ولی به تنهایی شکار میکند.معمولا در لانه متروک جانورانی نظیر گورکن ساکن میشود. بسیار چابک وبازیگوش است و میتواند از درختان بالا رود در گذشته شکار ان با عقاب متداول بوده. بعضی نیز ان را بعنوان حیوان خانگی نگهداری میکرده اند.
از جوندگان کوچک،خرگوش،خزندگان ،پرندگان ،قورباغه،حشرات و لاشه حیوانات تغذیه میکند.معمولا پوست خارپشتهایی که توسط این حیوان شکار شده اند در نزدیک لانه اش مشاهده میشود.سایر خصوصیات شبیه روباه قرمز .
به علت با ارزش بودن پوستش، شکارچیان بااستفاده از وسیله نقلیه موتوری انرا تعقیب وشکار می نمایند به همین علت بشدت کاهش یافته و خطر انقراض انرا تهدید میکند.(امار تا سال1375)

در سال 2000توسط IUCN در لیست قرمز انقراض قرار گرفته . ولی در مغولستان با کمک انجمنهای جهانی حیات وحش برنامه های احیای نسل ان در حال انجام است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گاو دریایی :

 که به انگلیسی ان را دوگونگ  و در بندرعباس به مچ یا مشک (به علت شبیح به مشک بودن )  معرف است  یکی از حیوانات نادر در ابهای خلیج فارس می باشد ، علفخوار می است و چمن های دریای عذای اصلی اش می باشد  وزن ان بعضی وقتها به ۴۰۰ کیلو میرسد و تا ۳ متر رشد می کند .برای تنفس به سطح اب می اید  ، تا ۷۰ سال عمر میکند . در ابهای کم عمق ساحلی زندگی می کند هربار فقط یک بچه می زاید .

     متاسفانه  نه تنها الودگی ابها این حیوان را تهدید می کند بلکه  گسترش بنادر ، اسکله، جزایر مصنوعی ، تردد قایق ها  و تورهای  ماهیگیری نیز خطراتی هستند که  گاو دریای خلیج فارس با ن روبرو است . هم اکنون تخمین زده می شود که حدود ۷۰۰۰  گاو دریای در خلیج فارس باقی مانده اند که اکثرا در قسمت جنوبی خلیج  پراکنده اند و در شمال خلیج سالها است که دیگر دیده نمی شوند .

 

 

 

 

 

 

 

شیر ایرانی گونه ای منقرض شده:





شیر از نیرومندترین و مشهورترین پستانداران ایران و جهان ، مدتی است که نسلش در سرزمین ایران از میان رفته است با امید به اینکه با هوشیاری و آگاهی نگذاریم که چنین سرنوشتی برای سایر گونه های جانوری ایران رقم زده شود در اینجا یادی از شیر ایرانی از دست رفته خواهیم داشت.



Family: Felidae

Panthera Leo Persicus

مشخصات:

موها کوتاه، رنگ بدن زرد و بدون لکه یا نوارهای راه راه است. شیر نریال نسبتاً کوتاهی (در مقایسه با زیر گونه آفریقایی ) با موهای سیاه وزرد دارد. دم شیر ایرانی بلند با دسته ای از موهای سیاه در انتهای آن است.اندازه طول سر و تنه 150 تا 190 سانتی متر، دم در حدود 100 سانتی متر و وزن آن 150 تا 250 کیلوگرم می باشد. مناطق جنگلی ف بوته زارها و علفزارهای نزدیک به آب واقع در نواحی جنوب زاگرس و خوزستان زیستگاه شیر ایرانی بوده است.در گذشته پراکندگی وسیعی در مناطق جنوب و جنوبغربی ایران ، از جنگلهای اطراف رودخانه کرخه ، دز، کازرون به طرف مسجد سلیمان ، رامهرمز ، بوشهر ، کازرون تا دشت ارژن واقع در غرب شیراز است.

شیرها از نظر ویژگی فیزیکی و رفتاری شباهت زیادی به سایر گربه سانان دارند؛ سر کوچک ، پوزه کوتاه ، گوشهای نسبتاً کوچک و چشمهای درشت از جمله این ویژگیها هستند. دستها پنج انگشت و پاها چهار انگشت دارند که به ناخن های بلند و تیزی ختم می شوند. بالشتک های کف دست و پا به آنها کمک می کند که به آرامی به طعمه خود نزدیک شوند. سبیلها به عصب ارتباط دارند و برای عبور از زیر یا کنار مواقع بویژه در شب اهمیت دارند.آنها حیواناتی شب گرد هستند و از حس بویایی قوی برخوردارند.حس شنوائی آنها بسیار قوی ولی حس بویائی متوسطی دارند به همین دلیل بر خلاف سگ سانان کمتر بواسطه بوئیدن طعمه خود را تعقیب می کنند. شیرها طعمه خود را از طریق کمین کردن در مسیر پستانداران و پرش ناگهانی و دویدن صید می کنند شیرها بصورت اجتماعی زندگی می کنند و قلمرو خود را بوسیله ادرار، مدفوع و خراشیدن درختان متمایز می کنند. در فصل جفت گیری ف نر و ماده در کنار هم دیده می شوند و در باغ وحش جفت گیری شیر با ببر و شیر ماده با پلنگ نر نیز به ندرت دیده شده است.

تا سال 1322 ، دسته های 2 تا 5 تایی شیر ایرانی در بیشه زارهای جنوب شوش دیده می شده است. ولی از سال 1321 خورشیدی که آخرین شیر ایرانی در شمال غربی دزفول شکار شده است ، اطلاعات دیگری مبنی بر مشاهده این حیوانات ثبت نشده است. اگر چه بواسطه شکار ، طعمه های مسموم ، قطع درختان جنگلی و... اکثر زیستگاههای طبیعی شیر ایرانی در ایران از میان رفته است اما زیرگونه ای از آن همچنان در قرق جنگلی « گیر» در شمالغربی هندوستان به حیات خود ادامه می دهد.

متاسفانه شیر ایرانی که نقش آن زمانی نماد هویت ملی و زینت بخش پرچم کشور ایران بوده است امروز چنان از سوی ایرانیان با بی مهری مواجه شده است که علاقمندان شیر در هندوستان به خود اجازه داده اند تا نام علمی شیر ایرانی را از
Panthera Leo Persica به شیر هندی Panthera Leo Indiaca تغییر دهند. Order: Carnivore

موها کوتاه، رنگ بدن زرد و بدون لکه یا نوارهای راه راه است. شیر نر ، یال نسبتاً کوتاهی (در مقایسه با زیر گونه آفریقایی ) با موهای سیاه وزرد دارد. دم شیر ایرانی بلند با دسته ای از موهای سیاه در انتهای آن است.اندازه طول سر و تنه 150 تا 190 سانتی متر، دم در حدود 100 سانتی متر و وزن آن 150 تا 250 کیلوگرم می باشد. مناطق جنگلی ، بوته زارها و علفزارهای نزدیک به آب واقع در نواحی جنوب زاگرس و خوزستان زیستگاه شیر ایرانی بوده است.در گذشته پراکندگی وسیعی در مناطق جنوب و جنوب غربی ایران ، از جنگلهای اطراف رودخانه کرخه ، دز، کازرون به طرف مسجد سلیمان ، رامهرمز ، بوشهر ، کازرون تا دشت ارژن واقع در غرب شیراز است. شیرها از نظر ویژگی فیزیکی و رفتاری شباهت زیادی به سایر گربه سانان دارند؛ سر کوچک ، پوزه کوتاه ، گوشهای نسبتاً کوچک و چشمهای درشت از جمله این ویژگیها هستند. دستها پنج انگشت و پاها چهار انگشت دارند که به ناخن های بلند و تیزی ختم می شوند. بالشتک های کف دست و پا به آنها کمک می کند که به آرامی به طعمه خود نزدیک شوند. سبیلها به عصب ارتباط دارند و برای عبور از زیر یا کنار مواقع بویژه در شب اهمیت دارند.آنها حیواناتی شب گرد هستند و از حس بویایی قوی برخوردارند.حس شنوائی آنها بسیار قوی ولی حس بویائی متوسطی دارند به همین دلیل بر خلاف سگ سانان کمتر بواسطه بوئیدن طعمه خود را تعقیب می کنند. شیرها طعمه خود را از طریق کمین کردن در مسیر پستانداران و پرش ناگهانی و دویدن صید می کنند شیرها بصورت اجتماعی زندگی می کنند و قلمرو خود را بوسیله ادرار، مدفوع و خراشیدن درختان متمایز می کنند. در فصل جفت گیری ، نر و ماده در کنار هم دیده می شوند و در باغ وحش جفت گیری شیر با ببر و شیر ماده با پلنگ نر نیز به ندرت دیده شده است. تا سال 1322 ، دسته های 2 تا 5 تایی شیر ایرانی در بیشه زارهای جنوب شوش دیده می شده است. ولی از سال 1321 خورشیدی که آخرین شیر ایرانی در شمال غربی دزفول شکار شده است ، اطلاعات دیگری مبنی بر مشاهده این حیوانات ثبت نشده است. اگر چه بواسطه شکار ، طعمه های مسموم ، قطع درختان جنگلی و… اکثر زیستگاههای طبیعی شیر ایرانی در ایران از میان رفته است اما زیرگونه ای از آن همچنان در قرق جنگلی « گیر» در شمالغربی هندوستان به حیات خود ادامه می دهد.
متاسفانه شیر ایرانی که نقش آن زمانی نماد هویت ملی ایران بوده است امروز چنان از سوی ایرانیان با بی مهری مواجه شده است که علاقمندان شیر در هندوستان به خود اجازه داده اند تا نام علمی شیر ایرانی را از Panthera Leo Persica به شیر هندی Panthera Leo Indiaca تغییر دهند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گورخر آسیایی :(Equus hemionus)

 

 

 

 

 

پستاندار بزرگی متعلق به اسب سانان و بومی بیابانهای سوریه ، ایران ، هند وتبت است.
به این حیوان خر وحشی آسیایی نیز می گویند.مثل اکثر حیوانات بزرگ تیره چرندگان تعداد آن بعلت شکار و از بین رفتن محل سکونتشان  کاهش یافته است.و از شش زیر گونه یکی کاملا از بین رفته و دو زیر گونه نیز در صورت بی توجهی تا مدتی دیگر نابود خواهد شد.که یکی از این گونه ها گورخر ایرانی است.
کیانگ یک گونه تبتی است که عموما به شاخه دیگری نسبت داده می شود هر چند به عنوان زیر گونه ای از گورخر آسیایی طبقه بندی شده است.
گورخر آسیایی از الاغ کمی بزرگتر است، در حدود 290 کیلو وزن داشته و طول بدن و سر حدودا 2.1 متر است و نسبت به الاغ شباهت بیشتری به اسب دارد. آنها نسبت به اسب پاهای کوتاهتری دارند و رنگشان نسبت به فصل تغییر می کند. در تابستان رنگشان قهوه ای مایل به سرخ و در زمستان قهوه ای مایل به زرد است و بر پشتشان  نواری سیاه  که با رنگ سفید احاطه شده قرار دارد.

از گورخر آسیایی در سومر باستان برای کشیدن  ارابه استفاده می کردند.

گونه های  مختلف:
-    
گورخر مغولی: آسیب پذیر
-        
گورخر هندی: در معرض خطر

 
-        Gobi kulan :
آسیب پذیر
-         Kulan :
شدیدا در معرض خطر


-        
گورخر ایرانی: شدیدا در معرض خطر
-        
گورخر سوری : در سال 1927 منقرض شده است

 

 

گربه کاراکال:





 

 

راستهCARNIVORA
جثه ای بزرگ تر از گربه معمولی دارد.  گوش های بزرگ مثلثی شکل با دسته‌ای از موهای سیاه بلند  در انتهای آن دارد(از اینرو گاهی به آن سیاهگوش صحرایی هم میگویند). بدنی نسبتاً یکنواخت، ورزیده و هم رنگ بدن شیر دارد
.
بیشتر در تپه ماهورهای مناطق بیابانی و استپی زیست می کند. در ایران برای دیدن آن باید به پارک ملی کویر، منطقه بهرام گورفارسی، ساغند یزد، سیستان و بلوچستان، خراسان و مناطق شمالی خوزستان رفت.این گربه سان به قدری چابک است که با پرش عمودی، پرنده را در هوا شکار می کند و اگر به دسته‌ای از پرندگان برسد به سرعت تعدادی از آنها را در زمین و هوا شکار می کند. همانند یوزپلنگ استعداد زیادی برای تربیت شدن دارد به طوری که در گذشته آن را برای شکار خرگوش، آهو، روباه و پرندگان تربیت می کردند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روباه شنی یا روباه روپل:



نام علمی:Vulpes rueppellii
کوچکتر از روباه قرمزولی گوشها بزرگتر است.رنگ پشت گوشها برخلاف روباه قرمز سیاه نیست ومعمولا برنگ پشت بدن یعنی زرذ متمایل به نارنجی است.در دو طرف صورت دو نوار قهوه ای متمایل به سیاه دیده میشود که از دو طرف چشمها به گوشه دهان امتداد یافته اند.رنگ موهای دم زرد متمایل به قهوه ای وانتهای ان سفید است در بین پنجه های دست وپا موهای بلندی وجود دارد که مانع فرورفتن حیوان در شن میگردد.زیستگاهش بیابانهای سنگی و زمینهای بایر، از استپها تا خارستانها و بیشه زارهای پراکنده میباشد.
در مناطق حاشیه کویر مرکزی،سیستانو بلوچستان ،فارس ،خوزستان، بندر عباس وجزیره قشم زندگی می کند.
در شمال افریقا،عربستان،افغانستان نیز پراکندگی دارد.
شب گرد است،معمولا در روز دیده نمیشود،بصورت انفرادی یا در دسته های کوچک دیده میشود.
ازحشرات،پستانداران کوچک ،خزندگان،لاشه حیوانات،ومواد گیاهی نظیر برگ،دانه های ابدار،وصیفی جات تغذیه میکند(در منطقه رباط پشت بادام یزدتعدادی روباه شنی در حال خوردن هندوانه دیده شده اند)
طول عمر در اسارت حدود 5/6 سال است.
بعلت زندگی در مناطق بیابانی ودور از دسترس به نظر می رسد خطر چندانی نسل این حیوان را تهدید نمیکند در سالهای 1359 و60 اکثر روباههای شنی پارک ملی کویر بعلت نامشخصی که احتمالا طعمه های مسموم کار گذاشته شده توسط دامداران برای کشتن گرگها بوده نابود گردیده اند.(آمار تا سال 1375)

اما آمار سال 2000 IUCN این گونه را جزو گونه های آسیب پذیر قرار داده است

گوزن شوکا :



تقریبا به اندازه یک ببر نابالغ بوده و حدود 15کیلوگرم وزن دارد.شوکا که در عمق جنگلهای بلوط ناحیه بوزین مرخیل در منتهی الیه شمال استان کرمانشاه زندگی میکند، جانوری مرموز و شبگرد است و ویژگیهای خاص او از جمله جثه کوچک، جمعیت کم و شب فعالی، آن را در میان سایر گونه های گوزن، منحصربه فرد کرده است.شوکا که به نام گوزن «مینیاتوری» نیز خوانده میشود، از نظر فراوانی- در مقایسه با سایر گونه های گوزن- در تعداد کمتری در ایران دیده شده است.شوکا بسیار زیباست. رنگ آن قهوهای روشن و در ناحیه زیر شکم، روشنتر از قسمتهای دیگر است. ماده های این گونه شاخ ندارند و نرها، شاخهای کوچک منشعب دارند.این گوزن زیبا در هر سال یک نوزاد به دنیا میآورد اما در شرایط آب وهوایی مساعد، امکان دوقلوزایی آن نیز وجود دارد.دوره وضع حمل شوکا 5 تا 6ماه است و بچه هایش در هنگام تولد، روی بدن خود خالهایی دارند که با رسیدن به بزرگسالی از بین میرود و جای آن را رنگ قهوه ای یکدست میگیرد.شوکا حیوانی علفخوار و نشخوارکننده است و مهمترین دشمنان او پس از انسان، حیوانات گوشتخوار هستند.به علت حلال بودن گوشت این گوزن کوچک، شکار غیرمجاز، بزرگترین خطر برای ادمه حیات شوکا محسوب میشود.شوکا در عین آسیبپذیری، نسبت به اطراف و محیط خود، بسیار
هوشیار است و به سرعت متوجه هرگونه خطری میشود، به طوری که یک جفت شوکا، هنگام خواب به گونهای قرار میگیرند که پشتشان به هم و رویشان به محیط اطراف باشد.این حیوان، هنگام خطر صدای خاصی از خود بروز میدهد که میتواند همجنسانش را از وجود خطر آگاه کند.برآورد دقیقی از تعداد شوکاها در جنگلهای کرمانشاه - که زیستگاه اصلی این جانور است - وجود ندارد اما بنا بر آخرین مشاهدات، جمعیت آن از 60 مورد در جنگلهای بلوط بوزین مرخیل، تجاوز نمیکند.نمونههایی از شوکا در تعداد بسیار کم در شمال غربی ایران نیز دیده شده است. گوزنهای کوچک ایرانی (شوکا) با نمونه های دیده شده آن در اروپا متفاوت هستند.نسل شوکاهای زیبا در جهان در حال انقراض است و به دلیل آسیبپذیری بسیار، برای حفظ نسل آنها تنها به حفاظت های ویژه نیاز است.کنترل محیط، جلوگیری از شکار بی رویه،
دراختیارقراردادن آب شرب و نظارت ویژه بر نحوه زیست این گوزن کوچک، عوامل موثر در حفظ و بقای این گونه کمیاب جانوری است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گربه پالاس:




نام این گربه نیز در لیست قرمز انقراض قرار گرفته است.
به نسبت جثه اش از تمام گربه هاى دیگر موهاى بلندتر و پرپشت ترى دارد. به اندازه یک گربه اهلى اما از آن پرتر و دست و پاهایش کوتاه تر است. رنگ بدن خاکسترى روشن که ممکن است به زردى یا قرمزى بزند. نوک موها سفید است که به آن ظاهرى یخ زده مى دهد. روى گونه هاى موهاى بلند و دو نوار تیره واضح دارد. داراى سرى گرد و پهن با گوش هاى خوابیده و کوچک در بیشترین فاصله از هم است. روى پیشانى خال هاى نامنظم دارد. در نیمه انتهایى پشت و روى پاها چندین نوار عرضى تیره دارد. چشم ها کاملاً رو به جلو هستند که نشان مى دهد براى شکار وابسته به بینایى است و همین ظاهرى جغدمانند به آن مى دهد. مردمک چشمش برخلاف سایر گربه هاى کوچک به صورت دایره اى منقبض مى شود. موى بلندش سازشى است براى زندگى در سرما و کوچک و پایین بودن گوش هایش براى آن است که در مناطق باز با پوشش گیاهى اندک کمتر دیده شود. به راحتى از صخره ها بالا مى رود. تا ارتفاع ۴۸۰۰ مترى دیده شده و به ندرت در نواحى جلگه اى حضور مى یابد. تک زى و شب گرد است اما به هنگام غروب و صبح زود نیز فعال است. روز ها مى خوابد و نقش و نگار و رنگبندى اش اجازه مى دهد که به آسانى با محیط اطرافش یکى شود.زیرگونه ایرانى آن در تهدید است. در ایران تاکنون از مشهد و سرخس و خوش ییلاق شاهرود و نیز سواحل رود ارس در آذربایجان غربى گزارش شده است


 

 

 

سیاه گوش ایران:




تنها نمونه سیاه گوش موجود در اسارت به عنوان گونه ای کمیاب و در خطر انقراض و فاقد هر گونه آمار و شناسنامه علمی معتبر در ایران و تنها نمونه در دسترس و قابل مطالعه، به مثابه گنجینه یا ذخیره ژنتیکی باارزش در شرایطی غیراستاندارد در پارک ملی پردیسان تهران رها شده و مورد بی مهری مسوولان و کارشناسان حیات وحش قرار گرفته است و در صورتی که بی توجهی نسبت به حفظ و مطالعه این گونه ادامه یابد، آینده ای نامعلوم و به دنبال آن نابودی در انتظار این گونه خواهد بود.
سیاه گوش یا لینکس با نام علمی
Euracian lynx از راسته گوشتخواران و در زمره 4گربه سان کوچک ایرانی است و دست و پایی بلند و دمی بسیار کوتاه با توک پهن و سیاه رنگ و یک دسته مو به طول 4سانتی متر روی گوشها دارد که به دلیل داشتن جثه ای بزرگ و خالهای روی بدنش ، معمولا با پلنگ اشتباه گرفته می شود.
غذای مورد علاقه آن معمولا بچه های گراز، شوکا، مرال و پستانداران کوچک است. این گونه به صورت انفرادی زندگی می کند و به دلیل روزگرد بودن ، برخلاف دیگر گربه سانان شبگرد، بیشتر در معرض تهدید و خطر قرار دارد. پراکندگی آن در ایران ، در مناطقی از آذربایجان شرقی و غربی شروع می شود و تا نواحی زنجان ، قزوین و جنوب گرگان ادامه می یابد.
حضور سیاه گوش در این مناطق بر اساس مشاهدات تصادفی محیطبانان و یا گزارش های ثبت شده است و تا به حال مطالعات علمی و دقیقی از سوی کارشناسان چه خارجی و چه ایرانی روی این گوشتخوار ایرانی صورت نگرفته است.
کارشناسان حیات وحش و مدیر طرح بین المللی یوز ایرانی ، درباره اطلاعات موجود در زمینه سیاه گوش می گوید: این اطلاعات به صورت پراکنده و از طریق گزارش های مشکوک مردمی حاصل شده است و هیچ کار کارشناسی و علمی درباره مطالعات رفتاری ، ژنتیکی و پراکندگی این حیوان که با گونه های مشابه خود در امریکای شمالی و اروپا متفاوت است ، صورت نپذیرفته است و تنها به بررسی های مختصر روی پوست تاکسیدرمی شده این گونه در یک یا 2موزه اکتفا شده است.
انجام نشدن مطالعات تحقیقی و طرحهای پژوهشی در خصوص این گونه ، در حالی ادامه می یابد که زیستگاه این حیوان به دلیل مدیریت ناصحیح حفاظتی و پیشروی مناطق مسکونی و کشاورزی در حال تخریب است و طعمه های قابل تغذیه آن نیز به واسطه این تخریب ها و شکارهای بی رویه کاهش یافته است.
به طوری که پس از گذشت زمانی نه چندان دور، نام این گونه نیز همانند ببر و شیر ایرانی در فهرست حیوانات منقرض شده قرار خواهد گرفت ، بدون این که حتی مطالعه ای روی آن صورت گرفته باشد!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روباه بلانفوردیا شاه روباه:





نام علمی:
Vulpes cana
کمی از روباه قرمز(معمولی)کوچکتردر صورت دو نوار سیاه وبسیار مشخص دارد که از چشمها به طرف بینی امتداد یافته اند دمی بسیار بلند وپرمو که رنگ موهای انتهای آن به سفیدی دم روباه معمولی نیست. گوشها بزرگ ودر قاعده بسیار پهن هستند. رنگ پشت گوشها قهوه ای مایل به خاکستری است. موهای بدن انبوهندرنگ موهای پشت خاکستری-نقره ای با سایه قهوه ای ، در ناحیه ستون مهره ها کاملا قهوه ای وروی دم سیاه.زیستگاهش استپ های کوهستانی و مناطق نیمه بیابانیست.در ایران در مناطق شرق خراسان،کرمان،فارس،رباط پشت بادام یزدو اصفهان مشاهده شده است.
و پراکنش جهانی آن بلوچستان پاکستان ، افغانستان ،ترکمنستان.
عادات این حیوان احتمالا شبیه سایر روباهها ست. این روباه بسیار بازیگوش وباهوش است. میتواند مدتها باسرعت 50 کیلومتر در ساعت بدود.شب فعال (
nocturnal) است.وباآنکه تنها یک جفت انتخاب میکند(MONOGAMOUS)ولی تنها به شکار میرود.همه چیزخوار است. معمولا ازحشرات ومیوه ها تغذیه میکند.
وضعیت فعلی:کمیابترین روباه ایران است. بعلت داشتن پوست زیبا وگرانبهامورد توجه شکارچیان پوست میباشد. در سالهای اخیر نسل آن بشدت کاهش یافته وخطر انقراض نسل آن را تهدید میکند(این امار تا سال 1375 است!!!).
آمار سال2000 میلادی از طرف
IUCN این گونه را در لیست قرمز دراستانه انقراض قرار داده است

 

 

ببر ایرانی (ببر مازندران ):

در جنگلهای مازندران نژادی از ببر ٬ که به نام ببر ایرانی شهرت دارد ٬ می زیسته که امروزه نابود شده است . آخرین ببر که در مازندران به آن شیر سرخ می گفتند در سال1338 ه.ش در جنگل گلستان ٬ در منطقه گرگان ٬ به دست یک شکارچی محلی شکار شد.
از ببر مازندران تنها یک نقاشی رنگی و چند عکس و چند پوست بجا مانده است . عکسها و پوستها نشان می دهند که رنگ ببر مازندران از ببر بنگال روشنتر ٬ و تا اندازه ای نارنجی مایل به قرمز و نوارهای عرضی آن باریکتر و منظمتر و به تعداد بیشتر بوده است . موهای بدن ببر مازندران بلندتر و پرپشت تر از ببر بنگال و کوتاه تر از ببر سیبری و جثه آن بزرگتر از ببر بنگال و کوچکتر از ببر سیبری بوده است . ببر مازندران مرال ٬ گراز ٬ شوکا ٬خرگوش ٬پرندگان ٬ خزندگان گربه وحشی و هنگام گرسنگی کمبود غذا ٬ گاو و گاومیش اهلی شکار می کرد . شکار بی رویه ٬ خشک کردن نیزارها و مردابها برای کشاورزی ٬ باغداری و خانه سازی ٬ از میان رفتن جنگلهای جلگه ای سبب نابودی نسل ببر در ایران شده است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پلنگ ایرانی در خطر انقراض:

 

 

 

هنگامى که نام پلنگ ایران (Persian Leopard) برده مى شود منظور زیرگونه Panthera pardus saxicolor است. اعتبار این زیرگونه در سال هاى اخیر تایید شده است. اعضاى این زیرگونه عمدتاً در ایران به سر مى برند اما در کپه داغ و ترکمنستان، قفقاز، تاجیکستان، ازبکستان، ارمنستان، بخشى از ترکیه، افغانستان و شاید کردستان عراق نیز حضور دارند. البته دامنه پراکنش کامل آن را به طور دقیق نمى دانیم زیرا به رغم آنکه پلنگ از بسیارى جهات جانورى مهم به شمار مى آید، متاسفانه اطلاعات لازم درباره پراکندگى و تغییرات درون گونه اى آن وجود ندارد. فقط مى دانیم گسترش جغرافیایى نسبتاً وسیعى دارد که ایران در مرکز آن قرار مى گیرد اما محدود به ایران نمى شود. آن طور که رکوردهاى شکارچیان نشان مى دهد پلنگ ایران اگر بزرگترین زیرگونه نباشد یقیناً یکى از بزرگ جثه ترین زیرگونه هاى پلنگ در دنیا است.اتحادیه جهانى حفاظت از طبیعت و منابع طبیعى (IUCN) گاهى در فهرست سرخ خویش براى بعضى زیرگونه ها رتبه اى بالاتر از گونه مربوطه در نظر مى گیرد، براى مثال گونه پلنگ را آسیب پذیر (vulnarable) و زیرگونه پلنگ ایرانى را در خطر انقراض -endangered طبقه بندى مى کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سیاه خروس :

 

 

سیاه خروس از خانواده Tetraonidae پرنده بزرگی از راسته ماکیان سانان است که با ظاهر سیاه رنگ خود اسرارآمیزتر از پرندگان دیگر این دسته به نظر می‌رسد.
سیاه خروس اروپایی
Western capercaillie
این پرنده با نام علمی Tetrao urogallus به با قرقره جنگلی و به طور خاص‌تر Capercallie غربی شناخته می‌شود و بزرگترین عضو خانواده Tetraonidae به شمار می‌رود که حدود 80 تا 115 سانتی‌متر طول و بین 4 تا 5/4 کیلوگرم وزن دارد و در شمال، غرب و جنوب اروپا و غرب تا مرکز آسیا زیست می‌کند و نام آن از capull coille Gaelic گرفته شده به معنای «اسب جنگل»، البته به زبان شکارچیان آلمانی به آنها Roses نیز گفته می‌شود. پرنده نر بالغ وزنی در حدود ¾ کیلوگرم دارد و با نمایش منحصر بفردی که از خود نشان می‌دهد مشهور است. روتنه از پرهای سیاه تا قهوه‌ای تیره همراه با پراکندگی نقاط سفید و سینه با پرهای سبز براق پوشیده شده است، پوشش پرهای شکم و زیر دم از سیاهی تا سفیدی تغییر می‌کند و همچنین پوست قرمز رنگی در بالای چشمهای آنها دیده می‌شود. پرنده ماده کوچکتر است و وزن آن به نصف پرنده نر می‌رسد و در حدود 54 تا 63 سانتی‌متر طول دارد و روتنه آن با پرهایی که خالهایی به رنگ سیاه، خاکستری و زرد نخودی دارد پوشیده شده است. هر دو جنس نر وماده یک نقطه سفید رنگ روی قوس بال دارند و پاهای آنها در فصل زمستان برای گرم ماندن از پر پوشیده می‌شود. زیستگاه آنها در جنگل‌های کاج با پوشش گیاهی متراکم است و در تابستان از برگها، غنچه‌ها، دانه‌ها و شکوفه‌ها تغذیه می‌کنند. درفصل بهار بعد از طلوع آفتاب، پرنده‌های نر مانند صحنه نمایشهای باستانی در محلی در فضای باز جنگل با یکدیگر رقابت می‌کنند ابتدا دایره‌وار می‌خرامند سر را بالا گرفته و سپس پرها را پوش داده و دم خود را به شکل بادبزن بزرگی باز می‌کنند و زیبایی خاص خود را به پرنده ماده نشان می‌دهند و صدایی شبیه د رآوردن چوب پنبه از سر شیشه دارند و در طول زمستان که برف زیادی سبزی زمین را می‌پوشاند می‌توانند روز و شب را روی درختان بگذرانند و از برگهای سوزنی شکل کاج تغذیه کنند. پرواز این پرنده با صدای بلند و ناگهانی توام است که به علت وزن زیاد و بالهای گرد و کوتاه، هنگام بلندشدن، حیوانات دیگر را می‌ترساند. پرواز قوی و صدای بال زدن آنها شبیه صدای سوت است. پرنده ماده کار مراقبت از جوجه‌ها را بر عهده دارد و البته سه چهارم جوجه‌ها در اولین زمستان به علت نداشتن تجربه در پیدا کردن غذا و ایمن نبودن از سرمای هوا از بین می‌روند. نوزاد در 3 تا 4 هفتگی آنها قادر است پروازهای کوتاهی داشته باشد و روی درختان در شب‌های گرم فصول تابستان بخوابد. تهدید جدی برای ادامه بقای آنها تخریب زیستگا‌ها (جنگل) و افزایش تعداد شکارچیان کوچکی مثل روباه قرمز به سبب کاهش شکارچیان بزرگی مثل گرگ، خرس قهوه‌ای و همچنین در بعضی نواحی می‌تواند عامل شکار بی‌رویه آنها باشد، لذا بدین منظور شکار آنها درخیلی از جاهای دنیا از جمله در اسکاتلند یا آلمان برای مدت بیش از 30 سال غیرمجاز می‌باشد.
Black billed caper caillie
نام علمی: Tetrao parvirostris
این پرنده رابطه بسیار نزدیکی به سیاه خروس ا روپایی دارد و در جنگل‌های صنوبر (کاج اروپایی) روسیه شرقی و نیز قسمتهایی از شمال مغولستان و چین به سر می‌برد. ظاهر این پرنده مشابه سیاه خروس اروپایی ولی کمی کوچکتر از آن است و دم کمی بلندتر و منقار کوچکتر و به طور قابل توجهی سیاه‌تر است و نقاط سفیدرنگی در بالای دم وبال دارد. ماده‌ها خاکستری‌ترند و قسمتهای زیرتنه پولک‌دار است و نقاط سفید رنگ بیشتری روی بالهایشان دیده می‌شود. در غرب دور (Far west) این دو نوع پرنده تداخل نژاد با هم داشته‌اند.
سیاه خروس بومی ایران
نام علمی: Caucasian Black Grouse
طول پرنده نر به 40 تا 48 سانتی‌متر و ماده به 37 تا 42 سانتی‌متر می‌رسد، تشخیص پرنده نر با ظاهر انحصاری که دارد از سایر گونه‌های دیگر (ماکیان) آسانتر است و رنگ آن کاملا سیاه است و روی پرها سایه روشنی از انعکاس رنگ سبز و آبی دارد، زیر بالها سفید و گرد با انحنا به سمت درون است و دم در انتها دو شاخه می‌شود، شاهپرهای کناری دم دراز و به طرز خاص و زیبایی به سمت پایین پیچ خورده است و همچنین دو لکه سفید روی شانه‌ها و یک لکه قرمز رنگ تاج مانند بالای هر چشم دیده می‌شود. پرنده ماده کوچکتر از پرنده نر و به رنگ قهوه‌ای خرمایی با راه‌های عرضی تیره زیاد است و زیر تنه خاکستری و لکه قرمز بسیار کوچک و غیرواضحی در بالای چشمان دارد. دم کوتاهتر از پرنده نر با انتهای مستطیل شکل است. نمایش زیبای این پرنده بعد از طلوع آفتاب در فصل بهار بسیار دیدنی است که با سر و صدا در هوا تا ارتفاع 5/1 متر می‌پرد و روی زمین پرهای دم را مانند تاجی بلند برای پرنده ماده به نمایش می‌گذارد، پرواز آن سریع، مستقیم و توام با بال زدنهای قوی می‌باشد، صدای این پرنده از گلو برمی‌آ‌‌ید و در نرها شبیه (چر چر Chr- chr) و د ر ماده‌ها بصورت صدای بلندی شبیه مرغ (غد غد) شنیده می‌شود، در حاشیه جنگلها و بوته‌زارها، علفزارها و مناطق کوهستانی مرتع به سر برده و در زمستان به جنگلها و نقاط کم ارتفاع کوچ می‌کند و بجز فصل بهار که نمایش آنها در فضای باز جنگل قابل رویت است دیدن آنها به سختی امکان‌پذیر خواهد بود از دانه‌ها، ریشه‌های درختان، شکوفه‌ها، تغذیه می‌کنند و پرنده ماده زیر بوته‌های کوتاه یا پای صخره‌ها آشیانه می‌سازد و بین 8 تا 10 تخم در آشیانه می‌گذارد و مراقبت و نگهداری از جوجه‌ها را بر عهده دارد.
زیستگاه:
این پرنده در کوه‌های قفقاز و شمال شرقی ترکیه روی شیب‌های باز یا بوته‌های کوتاه زیست می‌کند و در ایران از کمیاب‌ترین پرندگان به شمار می‌رود و منحصراً در منطقه حفاظت شده ارسباران (شمال آذربایجان) زندگی می‌کند. از عوامل تهدید انقراض‌ آن می‌توان تخریب زیستگاه، حضور دام و انسان و سگ‌های گله را نام برد که در این زمینه باید اقدامات حفاظتی بیشتر خصوصاً درباره آشیانه و جوجه‌های آنها صورت بگیرد.

 

 

 

خرس سیاه:

خرس سیاه به راسته گوشت خوران (carnivora) تعلق داشته که تقریباً همه آنها شکارگر بوده و دندان‌هایشان برای پاره کردن گوشت سازگار شده است

دندان‌های نیش بلند و مخروطی برای گرفتن طعمه و دندان‌های آسیا دارای لبه تیز و برنده بوده و در گوشت خوردن، آخرین دندان پیش‌ کیسا در فک بالا و اولین دندان آسیا در فک پایین رشد بیشتری داشته و لبه‌های تیز و برنده دارد که به آنها لبه‌های گوشت‌بر گویند و برای اینکه گوشت خوران بتوانند در دوران بارداری هم غذای خود را از طریق شکار به‌دست آورند، دوران بارداری‌شان کوتاه شده و نوزادان آنها با چشمان بسته به‌دنیا می‌آیند و جمعت گوشت‌خوران همواره در مقایسه با جمعیت طعمه یا شکار پایین‌تر است.

خصوصیات ظاهری خرس سیاه:
‌خرس سیاه در تقسیمات
Iucn
جزو گونه‌های در معرض انقراض قرار گرفته و بسیار حائز اهمیت است. از نظر جثه نسبت به خرس قهوه‌ای کوچک‌تر است و اندازه آن به تناسب فصل سال و نوع تغذیه بین 6/1 - 30/1 سانتی‌متر و وزن آن نیز تا 200 کیلوگرم می‌رسد. اندازه دم حیوان 10 - 8 سانتی‌متر است، گوش‌ها نسبتاً بزرگ و لوله‌ای شکل با انتهای گرد در دو پهلوی سر قرار دارد.
اندازه دست‌ها و پاها کوتاه بوده که به 5 انگلشت با ناخن‌های تیز و قوس‌دار ختم می‌شود و حیوان را در بالا رفتن از درخت و صخره‌ها و کوه‌ها یاری می‌کند. رنگ عمومی بدن سیاه است و به‌جز در اطرف پوزه که روشن‌تر است، لکه‌ای سفید رنگ
V شکلی روی سینه که به‌طرف شانه کشیده شده وجود دارد. خرس‌ها کف رو هستند و می‌توانند مانند انسان‌ها بر روی پاها بایستند و راه بروند که این حالت بیشتر در زمان خشم و تهاجم دیده می‌شود. چشم‌های کوچک داشته و حسی بینایی و شنوایی حیوان خوب نبوده ولی حس بویایی آن بسیار حساس و قوی است. رژیم غذایی همه چیز خواری داشته به همین دلیل داندان‌ها پهن‌تر از سایر گوشت‌خواران است و به آسانی می‌توانند هسته میوه مانند خرما را خرد کنند.
خرس‌ها داری خواب زمستانه بوده و به این صورت که حیوان یک جای امن و مطمئن را برای خواب انتخاب کرده و متابولیسم بدن خود را به حداقل رسانده بطوریکه ضربان قلب را تا 50 درصد کاهش می‌دهد در این زمان حیوان از ذخیره چربی بدن که معمولا زیر پوست می‌باشد استفاه می‌کند. خرس‌های سیاه حدودا 24 سال عمر می‌کنند و مردم منطقه بلوچستان خرس سیاه را بنام «مم» می‌شناسند.
‌خرس سیاه در سن 3 سالگی بالغ شده و آماده برای جفت‌گیری می‌شود و در اواسط تابستان جفت‌گیری می‌کند و دوران بارداری آنها حدود 8- 6 ماه به طول می‌انجامد و در اواخر زمستان یعنی پایان دوره خواب زمستانی، نوزادان کوچک با چشمان بسته به دنیا آمده و تا شروع فصل بهار از شیر مادر تغذیه می‌کنند و در فصل بهار به سرعت رشد کرده تا کمبود رشد فصل زمستان را جبران کند. خرس‌ها معمولا دوقلو‌زایی داشته اما تا 4 قلو هم مشاهده شده است. خرس‌های سیاه یک سال در میان تولید مثل می‌کنند مگر اینکه نوزادان آن سال تلف شوند تا حیوان در سال بعد اقدام به تولید مثل کند.
خرس‌ها همه چیز خوارند و بسته به شرایط محیطی و فصل سال از ماهی‌ها، پستانداران کوچک، حشرات، گیاهان و میوه درختان تغذیه می‌کنند. با همه این‌ها، خرس‌ها در پیدا کردن غذای مورد علاقه‌شان خیلی فرصت طلب هستند و در فصولی که این مواد غذایی فراوان است حداکثر استفاده را می‌برند که شاید از بقا این حیوان باشد و همین‌طور متناسب با فصل‌ سال زمان فعالیت خود را برای تغذیه تغییر می‌دهد. به‌طوری‌که در فصل بهار هنگام غروب و طلوع آفتاب، در فصل تابستان در اواسط روز و در فصل پاییز در تمام طول روز فعالیت داشته ولی با این حال خرس سیاه شب‌ها را برای تغذیه ترجیح می‌دهد.
زیستگاه این حیوان در جنوب و جنوب شرق کشور و استان‌های کرمان، هرمزگان و سیستان و بلوچستان از زیستگاه های مهم آن است. در استان سیستان و بلوچستان در مناطق رتفاعات بیرک، کوه‌های بمپور ارتفاعات کوشات نیک‌شهر، ارتفاعات اطراف خاش و ارتفاعات قصرقند زیست می‌کنند. این مناطق به دلیل درختان کنار خرما، غارهای فراوان و ارتفاعات صعب‌العبور جز بهترین زیستگاه‌های خرس سیاه هستند.
خرس‌ها حیوانات منزوی و گوشه‌گیر هستند و به این دلیل نیست که به انسان‌ها حمله نکنند، خرس‌های سیاه به‌راحتی از درختان بالا می‌روند، آن چیزی که جالب به نظر می‌آید نحوه پایین آمدن خرس از درخت است که رو به پایین (وارونه) از درخت پایین می‌آید در صورتی‌که خرس قهوه‌ای از این توانایی برخودار نبوده و نیستند، خرس‌ها قلمرو طلب هستند و محدوده‌‌ای را به عنوان قلمرو و علامت گذاری می‌کنند و دیگر اینکه جفت‌گیری آنها با کشتی‌گرفتن، صدای مهیب و داد و قال و شلوغی همراه است.
بیشتر نواحی زیست خرس سیاه به علت تجاوز و تعدی انسان و فعالیت‌های آن در این مناطق در معرض خطر قرار گرفته است. قطع درختان میوه برای مصارف سوختی نیز از عوامل دیگر تهدید کننده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تمساح پوزه کوتاه ایرانی درمعرض انقراض‌

 

 

 


تمساح پوزه‌کوتاه ایرانی در آبهای جنوبی سیستان‌وبلوچستان نظر هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کند.

تمساح مردابی یا کروکودیل پوزه‌کوتاه که به زبان محلی بلوچی به آن <گاندو> گفته می‌شود، در منتهی‌الیه جنوب شرق بلوچستان در حاشیه رودخانه سرباز و برکه‌های واقع در منطقه حفاظت شده باهوکلات زندگی می‌کند.

این تمساح شاخه‌ای از یک جمعیت گسترده است که انتشار جغرافیایی آن از پاکستان غربی تا هند، بنگلادش و آسام ادامه پیدا کرده و به کشور میانمار نیز می‌رسد.

تمساح پوزه‌کوتاه ایرانی بزرگترین خزنده ایران، بازمانده خزندگانی است که حدود 265 میلیون سال پیش می‌زیسته‌اند و درطول 65 سال گذشته تغییرات اندکی یافته‌اند.

این حیوان، پوزه‌ پهنی دارد و در قسمت پشت سر و در ناحی--ه گردن دو جفت صفحات شاخی بزرگ دیده می‌شود. این جانور دارای پاهایی کوتاه است و پنج انگشت منتهی به ناخنهای بلند در پاه-ای جلویی و چهار انگشت منتهی به ناخنهای کوتاه‌تر در پاهای عقبی دیده می‌شود.

رنگ عمومی بدنش زیتونی تا قهوه‌ای است و شکمی بدون فلس و به رنگ سفید متمایل به زرد دارد‌.

‌تمساح حیوانی بسیارخجالتی، محتاط و ترسو است و به سختی می‌توان آن را مشاهده کرد. در این حال حیوانی باهوش و زیرک است و به محض احساس خطر و با حضور مزاحم در آب فرو رفته و مخفی می‌ش--ود.

ولی برای تنفس باید سریعاً به سطح آب برگردد. گاندو در فصول پاییز، زمستان و اوایل بهار فعالیت بیشتری دارد و بسته به میزان بارش باران این فعالیت‌ها تا اردیبهشت ادامه پیدا می‌کند.

در ماههایی که هوا چندان گرم نیست، گاندو در سطح برکه‌ها غوطه ور می‌شود و یا در کرانه‌های باتلاقی در آفتاب استراحت می‌کند، اما در تابستان که دما در برخی نقاط تا 49 درجه افزایش می‌یابد، در گل و لای باتلاق فرو می‌رود و یا به صورت دسته جمعی در ته مانده آب برکه‌ها به سر می‌برند.‌

غذای گاندو را حیواناتی مانند ماهی‌ها، قورباغه‌ها، جانوران کوچک، سنجاب زمینی، سوسک آبی و غیره تشکیل می‌دهد. بهترین غذای گاندو سگ‌های گله هستند اما گاهی به گوسفندان و بزها نیز حمله می‌کند.

گاندو برخلاف جثه بزرگش به غذای زیادی احتیاج ندارد. یک گاندوی بالغ با قد 2 متر روزانه نیم‌کیلوگرم گوشت مصرف می‌کند.

بر اساس یک اعتقاد قدیمی بلوچی، گاندو تمساحی خوش یمن و مقدس شمرده می‌شود و عقیده بر این است که هر کجا که گاندو هست آب فراوان است.

گاندو برای تهیه غذا در اطراف رودخانه و برکه‌های محل زیست شبها به شکار می‌رود.

شکار کردن اغلب به روش حمله ناگهانی از جلو یا هجوم از طرفین است، به علت ساختمان خاص آرواره‌ها، گاندو قدرت جویدن ندارد، شکار کوچک را می‌بلعد و شکار بزرگ را مدتی زیر آب یا آفتاب نگه می‌دارد تا گوشت شل شود، سپس با تکانهای سریع، آن را تکه‌تکه کرده و می‌بلعد.‌‌

‌گاندو حیوانی بسیار محتاط، با قدرت شنوایی و بویایی قوی برای فرار از خطر و مخفی شدن است. کارشناسان حفاظت محیط‌زیست سیستان و بلوچستان، پدیده خشکسالی را که برای گونه‌های مختلف گیاهی و جانوری این استان بحرانهایی ایجاد کرده است، تنها تهدید برای کاهش جمعیت این گونه تمساح معرفی می‌کنند. به گفته آنان، گاندو از سوی مردم خطری احساس نمی‌کند، اما اکنون بحران خشکسالی زندگی این جانور را به شدت در معرض تهدید قرار داده است.

گاندو یکی از ثروتهای طبیعی و خدادادی منطقه بلوچستان است که می‌تواند منبع مهمی برای توسعه صنعت گردشگری سیستان و بلوچستان باشد.

ایجاد زیستگاه و تغذیه مصنوعی و حفاظت منطقه‌ای به عنوان منطقه حفاظت شده گاندو را می‌توان از اقدامهای اداره حفاظت محیط‌زیست در کاهش فشارهای خشکسالی بر این گونه کمیاب برشمرد.

البته برای نخستین بار در کشور ایستگاه تحقیقاتی چاه‌نیمه دانشگاه زابل با همکاری سازمان حفاظت محیط‌زیست به منظور تکثیر نسل تمساح پوزه کوتاه ایرانی فعالیت خود را آغاز کرده است.جلوگیری از کاهش نسل گونه‌های نادر، تکثیر نسل این جانوران و انجام اقدامهای علمی و پژوهشی دیگر بر روی تمساح پوزه‌کوتاه از اهداف مهم این برنامه اعلام شده است.

سازمان حفاظت محیط‌زیست سیستان‌و بلوچستان در سه منطقه <باهوکلات> و رودخانه‌های <سرباز> و <کاجو> برای جلوگیری از نابودی نسل این خزنده کمیاب حفاظت و مراقبت از آن را برعهده گرفته است.

تمساح پوزه کوتاه با شش تنفس می‌کند، اما توانایی ماندن و تنفس تا چندین ساعت در زیر آب را هم دارد.

این خزنده نادر روی زمین به آرامی حرکت می‌کند، اما در آب شناگری ماهر و صیادی خشن به حساب می‌آید.

بدن حیوان قادر است تا دمای خود را متناسب با دمای محیط تنظیم کند که این در شرایط نامناسب زیستی به حیوان کمک می‌کند به حیات خود ادامه دهد‌.

‌گاندو تخم‌های خود را در کنار رودخانه و برکه‌ها در داخل گودالهایی به عمق نیم متر که از نظر رطوبتی در شرایط مناسبی قرار دارد، دفن می‌کند‌‌.

‌از رفتارهای غریزی جالب این خزنده می‌توان به موقع شکار او اشاره کرد که تمامی بدن خود را به زیر آب برده و فقط حفره‌های بینی را از آب بیرون می‌کشد و با چشمان باز در آب شکار را تعقیب و به آرامی به سمت آن حرکت می‌کند‌.

‌گاندو پس از این مرحله در یک فرصت مناسب ناگهان با دهانی باز به طرف شکار حمله‌ور شده و پس از تصاحب، آن را به داخل آب فرو می‌برد‌.

‌ویژگی جالب دیگر این خزنده داشتن اسید معده قوی است که قادر به هضم اشیای سخت بوده و به سبب وجود نوعی جنس سنگی محکم به نام گاسترولیت در معده قادر به هضم اجسام سفت و سخت در شکم است.

در گذشته به سبب برخورداری از شرایط مساعد محیطی هیچ‌گونه مشکلی در زمینه تغذیه تمساحهای پوزه‌کوتاه وجود نداشت و حیوان از پرندگان و ماهی تغذیه می‌کرد اما اکنون به علت خشکسالیهای طولانی در منطقه زیستگاه جانور، منابع غذایی به شدت کاهش یافته است.

اکنون و در این شرایط سخت خشکسالی زیستگاه‌ها، تغذیه حیوان به ماهی <گل خورک> و گاهی اوقات بندرت به دامهای مردم منطقه محدود شده است.

جمعیت زیادی از این خزنده در دهه‌های گذشته در برکه‌ها و آبگیرهای منطقه بلوچستان زیست می‌کردند که متاسفانه به سبب وقوع خشکسالی چندین سال اخیر تعداد آنها کاهش یافته و دستخوش تغییراتی شده است.

عمده زیستگاه‌های تمساح پوزه‌کوتاه ایران در مناطق رودخانه‌ای باهوکلات، سرباز، کاجو و برکه‌های پیرسهراب، آزادی، کلانی، درگس، گزمنزل، هوت کت و سد پیشین است‌.

‌سرباز، زیستگاه اصلی تمساح پوزه‌کوتاه ایرانی بشمار می‌رود. سرپرست اداره حفاظت محیط‌زیست سرباز در این باره می‌گوید: زیستگاه تمساح پوزه‌کوتاه ایرانی جدا از جایگاه زیست‌محیطی، از جایگاه تقدس ویژه‌ای نیز در میان مردم منطقه سرباز برخوردار است.

رازی اظهار داشت: مردم این منطقه همکاری خوبی در حفظ این گونه جانوری دارند. به گفته وی، هم اکنون حدود 200 تمساح پوزه کوتاه بالغ در منطقه حفاظت‌شده نگهداری می‌شوند.

کارشناسان می‌گویند تمساح پوزه کوتاه نیز همچون برخی دیگر از گونه‌های نادر جانوری در حال انقراض است، اما با برنامه‌ریزی لازم جلو انقراض این جانور منحصر به فرد گرفته خواهد شد.

اخبار دریافتی حتی از شناسایی تمساح پوزه کوتاه در منطقه سراوان نیز حکایت دارد‌‌.

‌البته نباید از فعالیت برخی افراد سودجو برای قاچاق این جانور غافل بود. در همین راستا با همکاری مردم آگاه، چندی قبل، گشت ویژه نظارت و بازرسی اداره کل حفاظت محیط‌زیست استان سیستان‌و بلوچستان به هنگام ماموریت در شهر زاهدان، موفق به دستگیری یک نفر تبعه پاکستان که در حال حمل غیرمجاز 2 عدد تمساح و 23 حلقه مار پیتون بود، شد.

ابعاد گردشگری سرباز و منطقه حفاظت شده تمساح پوزه کوتاه نیز از اهمیت قابل‌توجهی برخوردار است.

تاکنون طرح‌های مختلف گردشگری در سرباز انجام شده که زمینه جذب گردشگر داخلی و خارجی را به این منطقه فراهم کرده است. اردنی، مدیرعامل شرکت توسعه ایرانگردی و جهانگردی سیستان و بلوچستان در این باره، گفت: ایجاد کمپینگ در منطقه سرباز یکی از طرح‌های در حال اجرا است که پیگیری شده و در حال انتخاب مشاور برای ادامه مراحل کار است. به گفته اردنی، بخشهای اقامتی، ورزشی، آلاچیق و تفریحی در این کمپینگ پیش‌بینی شده است‌.

 

اداره کل حفاظت محیط زیست ضمن گشت و کنترل و حفاظت از زیستگاه‌های این‌گونه باارزش، منطقه‌ای را تحت عنوان منطقه حفاظت شده جنگلی «پوزک»‌به صورت خاص برای این‌گونه معرفی و تحت مدیریت خود قرار داده است تا از بقای حیوان نادر حراست و حمایت شود و در سال‌های اخیر که استان با خشکسالی و کاهش نزولات جوی و تخریب زیستگاه‌های این گونه براثر این پدیده مواجهه بوده است اقدام به تغذیه دستی (خرما) و احیا چشمه‌ها و ساخت آبشخور، حفرچاه، نصب تلمبه‌ بادی در این منطقه اختصاصی کرده است.

 

 

 

 


comment نظرات ()