آموزش گردشگری و هتلداری

این وبلاگ درباره کلیه امور گردشگری و هتلداری و آموزش آنها مخصوصا طبیعت گردی صحبت میکند

 
نویسنده : رضا حسینی - ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٧

  بنام اهورا مزدا

 

 

*  گزارش ره سپاری گروه هخامنشیان به راگا ( ری ) و وارنا ( ورامین )  *

 

ساعت 6 بامداد روز شنبه 8 دی ماه 1386 خورشیدی ، هموندان گروه هخامنشیان به همراه تنی چند از دوستان به سوی شهر کهن راگا (ری) رهسپار شدیم ، پس از رسیدن به آنجا و در آغاز راه از برابر آرام گاه سردار سورنا سپه سالار دلیر ونام دار ایران زمین که بر فراز تپه های ری آرمیده است گذر کردیم و به این شوند که انبوه پس آب های ( فاضلاب های ) شهر تهران از کنار این تپه گذر می کنند و راه رفتن به آنجا را بسته اند رشک دیدار از آنجا بر دل ما می ماند وتنها به درودی بر روان پاکش بسنده می کنیم ، آری سپه سالار دلاور ما تنها و بی کس در آن بالا بر تارک این تپه ها آرمیده است و این است شیوه سپاس گذاری ما از دلاوری هایش در راه ایران زمین ، گذراندن پس آب های آلوده و گندآب ها از کنار آرام گاهش.

 

*  دیدار از دژ رشکان  *

 

کمی آن سو تر از آرام گاه سردار سورنا به تپه های باستانی دیگری به نام دژ رشکان می رسیم   تپه هایی که بخش بزرگی از آن با چنگک خودروهای راه سازی و لودرها ویران گشته و شخم    خورده اند ، بر بالای این تپه ها بازمانده هایی از دژ سنگی زمان اشکانیان به چشم می خورد که هم چنان استوار و پابر جا مانده است و اگر دست از ویرانی اش برداریم هم چنان تا سد ها سال دیگر همین گونه بر جای خواهد ماند .

این دژجنگی کاربرد پاس گاهی و پاس بانی داشته و ویژگی بی مانندی دارد که هیچ یک از ما در جای باستانی دیگری ندیده بودیم و آن بریدگی ها و شیارهایی باریک در میان دیوار های دژ است که هر کدام از این بریدگی های زاوی هایی گوناگون و ناهمسو با دیگری دارد  و کاربری آن ها برای تیراندازی به سوی دشمن بوده، بدون این که تیری یارای گذر از آن ها و برخورد با تیر انداز را داشته باشد و تیراندازان و نگاه بانان بدون هیچ گزندی از سوی دشمن و دور از دیدگاه آنان از دژپاس داری می نموده اند این دژ در زمان سلجوقیان نیز بازسازی شده و از آن بهره می برده اند .

در گرداگرد تپه نیمه ویران  کنده کاری ها و سوراخ هایی دیده می شود که نشان از دست یازیدن دزدان یادگارهای باستانی دارند ( در همه تپه های باستانی ری این نشان های دزدی و ویرانی های خودرو های راه سازی دیده می شود که در جای خود خواهم گفت ) در گوشه ای از تپه تکه سفال هایی که نشان از کاوش های تازه باستان شناسی داشتند گرد آوری شده بودند و گویا « سازمان میراث فرهنگی » همواره پس از ویرانی به یاد کاوش می افتد و گویا این شیوه این سازمان شده است.

با بر آمد خورشید مهر افشان و درخشش آن بر فراز دژ رشکان دیدارمان از این تپه باستانی به پایان رسید و به سوی نیایش گاه آناهیتا ره سپار شدیم .

 

*  دیدار از نیایش گاه آناهیتا *

 

 

این تپه باستانی که بی گمان در بازه ای از زمان نیایش گاه آناهیتا بوده پیشینه ای 7000 ساله دارد که هنوز کاوش چندانی در آن نشده است ، چشمه ای جوشان و جوی باری روان در پای تپه هنوز از پس هزاره ها پا برجاست که از نمادهای آشکار آناهیتا می باشد ، راهی آسفالته تپه را به دو نیم کرده واز میان آن گذر می کند، در گرداگرد وبر روی تپه خانه هایی فراوان و در هم تنیده ساخته شده اند که بخش بزرگی از تپه را پوشانده ، بر بالای تپه باز مانده ای از باروی زمان سلجوقیان بر جای مانده و پایین آن در پای تپه سنگ نگاره ای ننگین از خائن پر آوازه قاجار فتحعلی میرزای گجستک  به چشم می خورد ، چرا ننگین و چرا خائن زیرا که این نگاره نازیبا درست بر روی سنگ نگاره کهن زمان ساسانیان کنده شده و سراسر آن را نابود ساخته وهیچ نشانی هم از آن بر جای نگذاشته ، گویا تن آسایی وتن پروری فتحعلی خان به اندازه ای بوده که نمی توانسته جای دیگری را برای  خراشه هاش بر گزیند .

گویا موریس لاماریس  فرانسوی پیش از مرگ خود در این تپه ها کاوش ها یا پژوهشهایی انجام داده و یافته ها و نوشته هایش که آگاهی های بسیاری به ما می دادند همراه وی و در رویداد ناگوار مرگش با بالگرد با خود وی از بین رفته اند .

 

*  دیدار از بی بی شهر بانو *

 

پس از دیدار از نیایش گاه آناهیتا ره سپار  تپه های بی بی شهر بانو و آرام گاه شه دخت ایران زمین گشتیم ، پس از پیمودن راهی پیچ در پیچ به فراز تپه و به پای آرام گاه رسیدیم بر سر راه در دل کوه ها و تپه ها مرهای ( غار های ) زیادی به چشم می خورد ودر پایین آرام گاه در کنار پله گان آن یکی از مرهای کهن کیش مهری که  جای گاه برگزاری آیین های مهری بوده جای دارد که از آن دیدن کردیم این مر که در گوشه و کنارش گودال هایی کنده شده به جای گاه زندگی  آدم های نخستین نیز می ماند در میان این مر ردی از گذر آب پیداست که نشان از گذر آبی روان در گذشته از میان آن را دارد ، با دیدن این مر و مرهای پراکنده در سراسر کوه به یاد چاک راه های ( تونل های ) کیش مهری که در نیاسر دیده بودم افتادم واین که شاید این مرها نیز مانند ان چاک راه ها به یکدیگر راه داشته اند وشاید شه دخت ایران نیز که با این مرها و راه های پنهانی از پیش آشنایی داشته به همین فرنود ( دلیل ) از دست تازیان به این جا گریخته برای پنهان شدن وشاید داستان شکافته شدن کوه نیز با یکی از در های پنهانی همین چاک راه ها پیوند داشته باشد .

باری به سوی آرام گاه  شهر بانو روانه شدیم و به ساختمان آرام گاه که گویا چند سالی است ساخته و زریه بندی شده درون شدیم ، یکی از دوستان که در کودکی به این جا آمده بود می گفت که پیش از زریه بندی شدن آرام گاه بر روی آن تنها شیشه ای کشیده شده بوده و می گفت که شکاف کوه پیدا بوده و تکه کوچکی از پارچه ای سبز رنگ از میان شکاف پیدا بوده ، درست یا نادرست را نمی دانم باری بر سر آرام گاه رفتیم و درود به روان پاک شه دخت ایران فرستادیم و به یاد رنج ها وسختی هایی که کشیده بود افتادیم و دلمان به درد آمد از این که شه دخت ایران و چه بسیار پاک بانوان ایرانی در تازش تازیان غنیمت جنگی آن فرو مایه گان گشتند ، درود بر همه بانوان پاک دامان ایرانی که آبرو و آزرم را در جهان بنیان گذاردند .

بیرون آرام گاه و از ایوان پشت آن، بالای تپه های روبرو دژی به چشم می خورد که گویا دژی باستانی می باشد و از ان جا که این دژ در میان یک جایگاه جنگی (منطقه نظامی)  می باشد کسی را برای دیدار از آن به آن جا راه نمی دهند در پشت آرام گاه نیز در دل تپه ها تاکی (طاقی) باستانی به چشم می خورد که پهنه گرداگرد آن نیز در دست کارخانه سیمان تهران می باشد و به آن جا نیز کسی را برای بازدید راه نمی دهند و همه این ها رو به ویرانی است .

 

  *  دیدار از گنبد (آتش کده) اینالج و برج(استودان) خاموشی *

 

درنزدیکی تپه های بی بی شهربانو یکی دیگر از جای گاه های باستانی که پیشینه آن به ساسانیان یا پیشتر باز می گردد جای دارد که برج (استودان) خاموشی و گنبد (آتش کده) اینالج از یادگارهای برجای مانده آن است و شگفت این که راه نشان ها (تابلوها) و راه نماهایی که میراث فرهنگی در جای گاه های باستانی ری کار گذاشته بر روی همه شان پیشینه یادگارها را سلجوقیان نوشته اند تنها به این شوند که در زمان سلجوقیان بازسازی شده یا ساختمانی روی آن ساخته اند .

برج خاموشی که در میان تپه ها ساخته شده ساختاری استوانه ای دارد که ساختمان آن از سنگ وساروج ساخته شده وجای گاه گذاشتن پیکر درگذشته گان بوده و کاربری استودانی داشته ،شاید واژه استوانه نیز از استودان گرفته شده است و می دانیم که بیشتر دژها (برج ها) در گذشته   استوانه ای بوده اند و استوار نیز از همان ریشه است.

بالا و در کنار استودان اتاقکی بسیار کوچک ودر جلو کمی پایین ترآن اتاق هایی ساخته شده اند کاربری آن ها را نمی دانم شاید جای گاه برگزاری آیین های درگذشته گان پیش از جای دادن در برج بوده وشاید اتاق هایی برای شست و شو و زدن سدر و کافور به بدن مرده گان و می دانیم که این ها آیین هایی ایرانی است ودر گاه نگاری (تاریخ) نیز آمده که تازیان پس از پیروزی بر ایرانیان کافور رانمی شناختند وبسیاری از آن را در ازای چند سکه به تاجری فروختند .

در بالای استودان آتش کده ای بر فراز تپه جای دارد که گنبد اینالج خوانده می شود و ساختار      ساختمان آن استوانه ای بوده و در ساخت آن نیز از سنگ و ساروج بهره گرفته شده ، این    ساختمان دربی هشتی و مهرآب گون دارد ، در میان کف آن گودالی است که جای گاه آتش بوده و در روزگار گذشته مردم از آنجا آتش به خانه می برده اند ودر بازسازی های نوین با آجر و سیمان زیرسازی شده ، دیواره درونی ساختمان سوراخ سوراخ است که از بیرون روی آن ها پوشیده شده و شاید برای گذر هوا از درون ساختمان برای پایداری آتش به کار رفته اند ساختمان اکنون سر پوشیده نیست و شاید در گذشته گنبدی داشته زیرا همه آتش کده های زمان ساسانی گنبد دار بوده اند و سوراخ های روی دیوار ساختمان نیز نشان از سر پوشیده بودن ساختمان در گذشته دارند وگرنه باران وبرف آتش را خاموش می کرده و بیهوده نیست که نام گنبد اینالج هنوز بر روی آن مانده .

رویه ساختمان این آتشکده در زمان سلجوقیان با آجر بازسازی شده وبه همان شیوه وساختار ایرانی ومهرآب گون وبه دست استادان ایرانی باز سازی شده ، این جای گاه باستانی ما نیز ناشناخته و در گوشه ای بدون هیچ نگه داری و آگاهی رسانی افتاده است و درست در پایین آن ها خانه سازی شده و بخشی از تپه را پوشانده اند.

    

 *  دیدار از آتش کده ری ( تپه میل ) *

 

چند فرسنگ آن سو تر از آتش کده اینالج در میان راه تهران ورامین به یکی از بزرگ ترین یادگارهای باستانی ارزشمند دیگرراگا می رسیم که پیشینه اش به زمان ساسانیان و بهرام گور می رسد این ساختمان که کوشکی بزرگ می باشد در دل تپه میل باستانی جای دارد و بخش بالایی آن از تپه بیرون است تاک ها ودروازه های بلند و سنگین آن به گونه شگفت آوری همانند ساختار تاک های  آتش کده آذر گشسب در تکاب می باشند ، این ساختمان سه رده (طبقه) می باشد که رده های زیرین آن هنوز کاوش نشده اند ودر زیر خاک تپه پنهانند در این ساختمان که بی گمان نمونه کوچک آذر گشسب است دالانی دراز تالار را به ایوان بیرونی پیوند می دهد دالانی که مهرآب گون ساخته شده و چند ده برابر آن در آذر گشسب نیز هست ، پس از این که از دالان به تالار می رسیم در دوسوی چپ و راست دالان نیز دو راه دیده می شود که هنوز از خاک پر هستند و کاوش نشده اند وشاید راه پله هایی به رده های زیرین می باشند ، درون تالار به اتاق هایی بخش شده که درون آن ها تکه ستون و شال ستون هایی بسیار زیبا و بزرگ و تنومند با نگاره های گل ومرغ  و به ویژه مهر گردون آشکارا به چشم می خورند که ویژه هنر نگار گری و آرایه های ساسانیان می باشند .

 

    

 

     

 

 تاگ ویران شده ساختمان نیز تکه تکه درون اتاق ها افتاده وساختار وهنر بکار رفته در آن ها نیز گنبد و مهرآب گون بوده و بی گمان هنر و ساختمان همه مساجد بزرگ کهن پس از آن نیز برگرفته از همان هنر و نگارگری است با نگاره های کم تراز پیش ، در این میان نگاره یا بهتر بگویم تندیس آشکار وشگفتی که هیچ یک از ما نمونه آن را تا کنون ندیده بودیم   تندیسی از ماهی با پولک های روی آن بود ، دو تا از این تندیس ماهی اکنون در تپه میل یافت شده وشاید در رده های زیرین باز هم نمونه اش باشد ، تنها جایی که در یادگارهای باستانی نگاره ماهی دیده بودیم در پاسارگاد  ودر دروازه کاخ کوروش بزرگ بود .

 

    

 

در این جا بود که یاد خرد، تلاش وهنر نیاکان ما را وادار به خواندن سرود " ای ایران " کرد تا دست کم این گونه گوشه ای از تلاش هایشان در راه ایران را پاس داشته باشیم ،گر چه ندایمان به گوش کسی نرسید تنها کمی از بار سنگین اندوه درونیمان کاست اندوه از ناشناخته بودن نیاکانمان در سرزمین خودشان و کم رنگ شدن روز افزون فرهنگ کهن و پربار ایران زمین در میان نوادگان همان نیاکان ، پس از خواندن سرود ای ایران به پایین تپه و ساختمان موزه آن جا رفتیم، ساخت ساختمان موزه به زمان رضا شاه پهلوی باز می گردد و در آن جا تکه های یافت شده یادگارها( تنها تکه های سنگی و ساختمانی آن ) نگه داری می شوند ، نگاره های سنگی مرغان ، تندیسی از یک گاو ، تکه ای از نگاره ترنگ که برخی سرو کاشمر و بته جقه نیز گویند ، مهر گردون ، نگاره هایی که تکه های کاشی سرامیکی آبی رنگ  هنوز بر روی آن ها بر جای مانده و ... از آن دست می باشند که همه آن ها پراکنده و درهم بر روی میزی ریخته شده اند وهیچ پوششی نیز ندارند و   « سازمان میراث فرهنگی » با آن همه بودجه از چند متر شیشه چند هزار تومانی هم برای پوشاندن آن ها دریغ می کند به خدا که در غرب وحشی هم این گونه با هنر نداشته نیاکان وحشیشان رفتار نمی کنند و ساختمان های 100 ساله شان را موزه می کنند و از آن ها پاسداری می کنند ، همچو ساختمان جنگ های درونی آمریکا که نماد بی فرهنگی و درنده خویی نیاکانشان است و اکنون موزه شده و پروژه پل گلدن گیت برای آسیب نرساندن به آن دو سال بیشتر به درازا کشید ، در باره این ساختمان مثلا باستانی آمریکا در گزارش رهسپاری خود به شهر کرمانشاهان بیشترنوشته ام ، در این جا این را نیز بگویم که از 500 متری تپه میل باستانی راه آهن کشیده شده و قطار از کنار آن رد می شود که گذر روزانه چندین بار قطار آسیبی فراوان به یادگارهای باستانی آن می زند، یک جای باستانی نماند که ما برویم و آسیب و ویرانی نبینیم این هم از آتش کده ری .

 

*  دیدار از تپه پردیس *

 

 

درست در کنار یکی از خیابان های شهر ورامین و در میان کوره ها وکارخانه های آجر سازی   تپه ای باستانی یافت شده که پیشینه آن به بیش از 8000 سال می رسد ،آن هم چگونه ، هنگامی که خودروهای خاک برداری در حال گود برداری و کندن تپه بوده اند استخوان ها ویادگارهای باستانی بیرون زده اند و سازمان میراث فرهنگی را آگاه ساخته اند وتازه پس از آن گروهی باستان شناس به سرپرستی آقای فاضلی نشلی به این جا برای کاوش آمده اند ، " پس از کاوش و یافته شدن یادگارهای باستانی همه آن ها به یغما رفته اند و همه آن ها سر از انگلستان در آورده اند " (آقای فاضلی نشلی هم هیچ توضیحی در این باره ندارند) این جایگاه باستانی که به گونه اتاق اتاق ساخته شده بزرگترین کارگاه یا کارخانه ساخت سفال و سفال گری بوده در بیش از 8000 سال پیش، چرخ ها و دستگاه های سفال گری و کوره های سفال پزی در اینجا یافت شده که نشان از پایه های سازندگی و فن آوری آدمی در ایران و فرهنگ و هازمانی (اجتماعی) سازمان یافته و پیشرفته در آن زمان را دارد ، در گرداگرد تپه نیز سوراخ های فراوان که نشان از کنده کاری های دزدان می باشد به چشم می خورد ، در کم تر از 100 متر آن سوتر گورها واستخوان هایی یافت شده اند که به گفته دوست باستان شناسمان آقای آقایی به زمان ماد ها باز می گردد ، پیش از این گمان می کردیم که مادها در گذشتگانشان را تنها در گور دخمه ها واستودان ها می گذاشته اند و این جا دیدیم که این گونه نیست اگر به راستی این گورها پیشینه اش به مادها باز گردد ، شاید در میان مادها فرهنگ ها و دین و آیین های گوناگون بوده ،بگذریم که باستان شناسان پیشینه آن را گمانه زنی کرده اند و از آن جا که کاوش های پایانی در این جا انجام نگرفته آشکار نیست که گمانه زنی ها سد در سد درست باشند و شاید تیره ای دیگر از آریاییان و کهن تر از مادها در این جا زندگی می کرده اند و می دانیم که در آذربایجان و کردستان گوردخمه ها و استودان های مادی کشف شده اند که نشان از خاک نکردن مردگان در فرهنگ مادها دارد .

این گستره باستانی نیز بدون نگه داری درست رها شده به راستی اگر در کشور دیگری این یادگارهای با ارزش یافت می شد نه 8000 ساله ، 1000 ساله آن را هم موزه نمی کردند و گردشگر به کشورشان نمی آوردند !!؟  این یادگارهای بیش از 8000 ساله که فرهنگ و گاه نگاری نه یک کشور ، شاید دنیا را دگرگون می سازد جای خود ، به راستی کی می خواهیم یاد بگیریم که این ها ارزشی شگرف و بی مانند دارند !!؟  آیا « سازمان میراث فرهنگی » آن اندازه پول ندارد که دور این جا را دست کم نرده یا سیم خاردار یا هر چیز دیگر بزند که آسیب های بیش از این نبیند !!؟ (جلوی دزدی یادگارها را گرفتن جای خود) اگر به راستی این پول ناچیز را ندارد ما آماده ایم این پول را از مردم برایش کمک بگیریم ، حتا این سازمان می تواند با کمی فرهنگ سازی درست و رساندن آگاهی به مردم همان جا که هیچ هزینه ای هم ندارد از خود آن ها برای نگهبانی و پاسداری آن جا کمک بگیرد .

باری با خواندن سرود ای ایران در یکی از کهن ترین جایگاه های باستانی جهان به دیدار خود از تپه پردیس پایان دادیم و به سوی یکی دیگر از با ارزش ترین و ناشناخته ترین یادگارهای باستانی شهروارنا ، دژ ایرج ( قلعه گبری ) به راه افتادیم کهن ترین و بزرگ ترین دژخشتی باستانی جهان .

 

·       دیدار از دژ ایرج ( قلعه گبری ) *

 

 

 نزدیک دژ که رسیدیم و از بیرون به آن می نگریستیم از بزرگی و گستردگی آن سهشی (احساسی) همراه با فرمندی (افتخار) ، شکوه و سربلندی سراسر درونمان را پر کرد ، اما پس از درون شدن به دژ، جهان پیش چشمانمان تیره گشت و خوی (عرق) آزرم بر پیشانیمان نشست که این گونه ناجوان مردانه ناسپاس یادگارها و تلاش و خرد نیاکانمان گشته ایم ، گویی همه ایران دانسته یا نادانسته کمر به نابودی یادگارهای باستانیمان بسته اند می پرسید چرا؟ چون این کهن ترین و بزرگترین دژ دنیا نه تنها بی خردانه رها گشته ، بلکه زمین های درون آن را نیز به کشاورزان واگذارده اند و در سرتا سر پهنه درونی دژ کشاورزی انجام می شود و همه زمین های درونی دژ به زیر کشت رفته ، البته کشاورزان بیچاره که هیچ نمی دانند که اینجا کجاست (بگذریم که پدران و پدربزرگان کشاورزشان بهتر اینجاها را می شناختند و از آن ها در برابر دشمن پاسداری می کردند) و این شخم های خویش بی خردی  و نادانی کسانی است که از باستانی بودن و ارزشمند بودن این جا آگاهند ، خود من تا پیش از آمدن به این جا هرگز نمی دانستم که چنین جایی کهن و ارزشمند در کنار شهر تهران جای دارد اما مسئولان آن نمی توانند بگویند که نمی دانسته اند بگذریم که اکنون کشاورزان مسئولان آن هستند .

تازه هنگامی که از داستان وکارآیی این دژ آگاه شدم بیشتر سوختم که تنها دیواهایی از آن بر جای مانده و همه یادگارهای درونی آن شخم خورده اند و نابود گشته اند ، می گویند کسی که به دوزخ  می رود دوست دارد دیگران را نیز با خود ببرد ، حال که ایران، این خرم بهشت دوست داران راستینش به دوزخی برایشان دگرگون گشته باید در آتش آن تنها به گناه دوست داشتن فرهنگ ویادگارهای ارزشمندش بسوزیم پس من هم هیزمی بیشتر دارم تا این آتش افروخته تر شود ، وشاید از زیادی آتش به خودمان بیاییم و جلوی نابود شدن این یادگارهای ارزشمند را بگیریم تا آیندگان ننگمان نکنند و این آتش دامان آن ها را نیز نگیرد،  گرچه این آتش جان و دل است که با آن گل ایرانی وجود ما را پخته اند و «آتشی که در دل ماست نمیرد هرگز» ولی گلایه من از آتش نیست چرا که :

            « فاش می گویم و از گفته خود دلشادم                 بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم »                    

 

عشق و مهر به چه ؟ به ایران و پروردگارش که مهر و عشق را در این جا آفرید ، پس گلایه من از ویرانی آنهاست نه آتش آن در دل وجان و باید جلوی ویرانی را گرفت که این آتش از آغاز درونمان بوده وخواهد بود.

به دژ باز می گردیم و ویژگی هایش ؛ این دژ 240هکتار گستردگی دارد و جایگاهی ورجاوند (مقدس) می باشد و فرنود سپندینگی ( تقدس) آن نیز به این جا باز می گردد که نام این دژ در اوستا ( فرگرد یکم بند 8 ) به نام وارنای 4 گوش آمده و از آن به نام زادگاه فریدون یاد شده است ، درازای دیوارهای دژ به 12 تا 15 متر می رسد و پهنای آن به گونه ای بوده که از روی آن ارابه رد     می شده این ساختمان 35 بارو و دژ دیده بانی در دیوار خاوری ، 35 بارو در دیوار باختری ، 48 بارو در سوی اپاختر و25 بارو در سوی نیمروز داشته است ، درون دیوارها از آجرهای خشتی ساخته شده و پوششی از خشت خام روی آن را پوشانده ، در میان دیوارها سوراخ ها وچاه راه هایی (تونلهایی) کنده شده اند که به فرنود آسیب پذیر بودن از رفتن درون آن ها خودداری کردیم ، دور تا دور دژ کندک هایی (خندق هایی) کنده شده اند که هم کارآیی نگه بانی (امنیتی) دژ را داشته و هم در زمستان از آب پر می شده و یخ آن به یخچال های درون دیوارهای دژ جابه جا می شده برای بهره گیری در تابستان ، باستان شناسان می گویند که سازنده گان این دژ پارتاسنی های آریایی بوده اند که پس از کوچ به این جا این دژ را برای نگه بانی از خود در برابر بومی های این جا و زندگی در آن ساخته اند و گویند که 4 گوشه دژ آتش هایی انبوه افروخته می کردند برای ترساندن بومی ها و جلوگیری از یورش آن ها و گویند که نام  ورامین دگرگون شده وروین است که ور به مینوی (معنای) آتش بوده و  وین به مینوی بهشت و باغستان می باشد بر خی نیز گویند که از واژه رامن به مینوی شهر فرشته گان گرفته شده است .

همان گونه که گفته شد نام این دژ در اوستا آمده و آن را زادگاه فریدون خوانده و می دانیم که برخی این روزه فریدون وسرگذشتش را با کوروش بزرگ برابر می دانند و کاوه را همان هارپاگ می خوانند ، اما این دژ و آمدن نام آن در اوستا به نام زادگاه فریدون این ایده را رد می کند ، چرا که ما می دانیم زادگاه کوروش بزرگ در سرزمین پارس بوده و نه در این جا و سرگذشت فریدون پیش دادی بسیار کهن تر از زمان کوروش بزرگ است و ما سرگذشت های همانند هم در درازنای روزگار بسیار داریم چه در ایران چه در جاهای دیگر .

از دیگر روی دادهایی که در این جا رخ داده این است که آغا محمد خان قاجار پیش از یورش به تهران در این جا اردو زده و سپس به تهران همراه لشگر خود تاخته است .

در گوشه و کنار دژ نشان کاریزهای (قنات های) کهن به گونه کوپه هایی از خاک هنوز به چشم  می خورند اما جاهای دیگر پهنه درونی دژ شخم خورده اند و یک دست گشته اند ، آب یاری زمین های کشاورزی نیز آسیب فراوان به دیوارهای دژ می زند و نم آن در پایه های دیواردژ رخنه کرده آن را ویران خواهد کرد ، شگفت زده از این همه ویرانی و اندوهگین روان و خرد پاک نیاکان را ستودیم و سرود ای ایران را همه با هم فریاد زدیم چرا که کار دیگری از دستمان بر نمی آید شاید تا چند سال دیگر ما این دژ چندین هزار ساله  که می توان آن را ثبت جهانی کرد و از آن نگهداری نمود را نداشته باشیم و امیدوارم این گزارش نا چیز گامی کوچک باشد در راستای آگاهی رسانی و رهایی بخشی این یادگار ارزش مند باستانی از ویرانی به یاری یک دیگر.

 

 

 

     

 

 

                                                                                   پاینده ایران اهورایی

                                                                                   فر ایران را می ستاییم

                                                                                   مرتضی نصیری (ارتمن)

 


comment نظرات ()